
|
|
|
|
|
به آنها بگو اگر بهشت و سرای آخرت نزد شما ویژه ی شماست ٬ نه سایر مردم ٬ پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید . ولی آنها به خاطر رفتار گذشته خود هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد و خدا به حال ستمگران داناست . آنها را حریص ترین مردم به زندگی دنیا خواهی یافت و حتی حریص تر از مشرکان ٬ هریک از آنها دوست دارد که به او هزار سال عمر داده شود ٬ با آنکه زندگی طولانی داشتن هم او را از عذاب دور نخواهد ساخت ٬ و خدا به آنچه می کنند بیناست . ( آیات ۹۴ ٬ ۹۵ ٬ ۹۶ سوره مبارک بقره ) چند شبی هست که خودم رو آماده نوشتن مطلب می کنم ٬ اما دستم به قلم نمی ره ٬ می دونید دلم می خواست از سختی هایی که دارم با اونها دست و پنجه نرم می کنم بنویسم ٬ اما دیدم نوشتن اونها هیچ فایده ای نداره ٬ این پست را هم تنها برای این نوشتم تا به دوستانم بگویم که دوستشان دارم ٬ اما اندکی زمان نیاز دارم تا به امور شخصی ام بپردازم ٬ باور کنید سخت است ٬ خیلی سخت ٬ اما دارم تحمل می کنم ٬ دارم مبارزه می کنم . و می دونم که پیروز می شم . یه شعر هست که سیاوش می خونه « عقاب تیزپر دشت ها ٬ اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی » حالا ما هم کمی اسیر دست تقدیر شدیم . در بهمن ۸۵ در سخت ترین شرایط به شما گفتم ٬ می دونم که خدا ما رو در آغوش گرفته ٫ الان هم می دونم که من توی آغوشش هستم و اون داره کمکم می کنه ٬ برای همه شما آرزوی سلامتی و توفیق دارم . کوچه ها باریک اند دکون ها بسته است خونه ها تاریکند طاق ها شکسته استاز صدا افتاده تار و کمانچه ٬ مرده می برند کوچه به کوچه نگاه کن مرده ها به مرده نمی رن ٬ حتی به شمع جون سپرده نمی رن شکل فانوسی اند ٬ که اگه خاموشه ٬ واسه نفت نیست ٬ هنوز یه عالم نفت توشه جماعت من دیگه حوصله ندارم ٬ به خوب امید و از بد گله ندارم گرچه از دیگرون فاصله ندارم ٬ کاری با کار این غافله ندارم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 1:7 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
با اینکه چند روزی بود به خاطر برخی مسائل شخصی اصلا روحیه نداشتم اما امروز از صبح مشغول سامان دادن کارهای جشن داوطلبین برتر کنکور بودم . تقریبا ۳ ماه پیش بود که به سینا ( یکی از داوطلب هام که خیلی دوستش دارم و دوست قدیمیم هم هست ) گفتم بیاد کانون برای عکس گرفتن از داوطلبین که حدس می زدیم رتبه های زیر هزار خواهند آورد . امروز به سینا گفتم « اون روز رو یادته ؟ » اون روز هم سینا امیدوار بود و هم من . وقتی شب اعلام نتایج ساعت ۳ نصفه شب بیدارش کردم و شماره داوطلبیش رو گرفتم و رتبه اش رو گفتم هم اون باورش نمی شد و هم من بورم نمی شد . و امروز هم او خوشحال بود و هم من .
سینا اسلامی زاده ٬ احسان هاشمی ٬ سامان رفیعی ٬ مهدی لک ٬ آرش سلیمانی ٬ بهروز خلیلی داوطلب هایی بودند که با رتبه های دو یا سه رقمی خودشون از امروز دیگه از بهترین دانشجویان ایران زمین خواهند بود . دوست ندارم بگم در وضعیت کنونی این بچه ها خیلی تاثیر داشتم ٬ اما امسال خوشحال بودم که حتی یه ذره می تونم کمکشون کنم ٬ هم اونها و هم داوطلب های دیگه ای که به هر دلیلی رتبه هاشون به این خوبی نبود رو دوست داشتم و امیدوارم تونسته باشم براشون مفید بوده باشم . احساس می کنم خیلی سبک شدم از کارم ٬ از اینکه همه این بچه ها تونستند این مسیر رو به خوبی طی کنند خیلی خوشحالم . اتفاقی که امروز افتاد خیلی جالب بود ٬ ما مراسم جشن را در مجتمع پارسیان گرفتیم ٬ یعنی دقیقا میان خشت خشت هویت اصلی شهرمان ٬ مجتمع پارسیان از بازسازی یکی از کاروانسرا های قدیمی بازار اراک درست شده ٬ مکانی که در عکس بالا آن را می بینید . ما در شهری مهاجر پذیر زندگی می کنیم که در کنار همه رنج هایی که این مساله برای ما داره ٬ بزرگترین مشکل ما اینجاست که هویت اصلی شهرمون رو یادمون رفته ٬ اما امروز نخبه های این شهر در قلب شهر ٬ در جایی که شهر از اون شکل گرفته دور هم جمع بودند . در پایان جشن ٬ کمی با بچه ها صحبت کردم ٬ برای اونها از شهر گفتم و هویت گمشده آن ٬ و از اینکه اونها نسبت به اصلاح مجدد این خاک وظیفه دارند . برای بچه ها آرزوی موفقیت کردم و از اونها خواستم به این آب و خاک برگردند و به مردمان سرزمین مادری شان خدمت کنند . به امید آنکه هرجای این زمین خاکی هستند برای اصلاح نسل بشر گام بردارند . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:46 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
بخوان به نام پروردگارت که آفرید انسان را ٬ همان خدایی که نوشتن را به وسیله ی قلم آموزش داد و به انسان آنچه نمی دانست آموخت ٬ و بازگشت همگان قطعا به پیشگاه پروردگار است . سوره مبارک علق دیروز سالگرد مبعوث شدن محمد بن عبدالله به رسالت بود . مردی از شبه جزیره ی عرب ٬ تاجری توانگر از خاندان قریش ٬ عربی که به واسطه ی سفرهایش از فرهنگ های بسیاری آگاه شده بود . به نظر خودم زمان لازم برای آن رسیده که نظرم رو درباره حضرت رسول بیان کنم . پر وضوح است که محمد را دوست دارم اما شاید نه به خاطر چیزهایی که دیگران می گویند ٬ من محمد را بدین دلیل دوست دارم کهبزرگترین اصلاح گر بشری بود ٬ او در بدترین زمان و بدترین مکان به اصلاح بدترین قوم بشری پرداخت . حضرت علی در خطبه ی ۲۶ نهج البلاغه می فرمایند : « خدا محمد را فرستاد تا جهانیان را از راه و رسمی که پیش گرفته اند بیم دهد و او را امین دستور های آسمانی خود قرار داد . در آن حال شما ای عرب ٬ بدترین دین را داشتید ٬ و در بدترین سرزمین زندگی می کردید و در بین سنگ های خشن و مارهای گزنده می خوابیدید ٬ از آب تیره می نوشیدید ٬ غذای خوبی نداشتید ٬ خون یکدیگر می ریختید ٬ پیوند خویش را از نزدیکان می بریدید و با آنها ستیزه می کردید ٬ بتها در میان شما برپا بود و گناهان دست و بال شما را بسته بود . » به اعتقاد من خداوند به آنکه بزرگتر وبرگزیده تر است بزرگترین رنج هایش را می بخشد ٬ این رنج است که آدمی را به خدا نزدیک می کند . مگر نه آنکه قوم بنی اسرائیل آنهمه رنج بر موسی روا داشتند ٬ و یا همان قوم مسیح را به صلیب کشیدند ؟ مگر نه اینکه رنج کشیدن جزئی از رسالت انبیا بود . پس با اندکی تفکر دلیل برانگیخته شدن محمد را از میان اعراب می فهمیم . بنا به گفته علی ( ع ) ٬ قوم عرب بدترین قوم است ٬ قومی که تربیت نشده ٬ قومی وحشی ٬ قومی بدوی و بیابانگرد . پس پیامبر در میان اعراب به رسالت رسید تا بیشترین رنج را تحمل کند ٬ خداوند برای او سخت ترین آزمایش را آماده کرده بود . من محمد را دوست دارم برای آنکه اصلاح گر بزرگی بود ٬ من محمد را از همه بیشتر دوست دارم چون کسی جز او نمی توانست آن همه تباهی را اصلاح کند ٬ برای آنکه اندکی بهتر منظورم را متوجه شوید گوشه هایی از زندگی اعراب قبل از بعثت را برایتان بازگو می کنم . ( همه این مطالب به روایت از کتاب های بزرگواران محمد تقی شریعتمداری ٬ مجتهد شبستری و علامه جعفری می باشد ) گوشه هایی از زندگی اعراب جاهلیت : اعراب بدوی تابع حکومتی نبودند و نظم سیاسی نداشتند و اساس ملیت و جامعه ی آنها را قبیله تشکیل می داد ٬ قوم و قبیله واحد مستقلی بود که باید در همه چیز به خود متکی باشد ٬ چون تمام اقوام دیگر اصولا بیگانه به شمار می رفتند هیچگونه حقوق و احترامی از نظر افراد این قبیله نداشتند و غارت اموال و کشتن افراد و دزدیدن و ربودن زنان جزو حقوق قانونی انها بود . هر قبیله زن و مال و جان دیگران را شکار قانونی خود می دانست .اگر کسی از قبیله ای طرد می شد هیچ پناهگاهی نداشت و هرکس حق داشت او را بکشد و یا به بردگی بگیرد و اموالش را غارت کند . غارت از راه های رسمی امرار معاش بود ٬ اعراب معتقد بودند « کار ما غارتگری و هجوم به همسایه و دشمن است ٬ و گاه هم اگر جز برادر خویش کسی را نیابیم ٬ او را غارت کنیم » اعراب جاهلی در قصاید خود کشتار و غارت دیگران را از سند های افتخار خود می شمردند . شرط اساسی ازدواج تنها پرداخت بهایی اندک به پدر دختر از طرف داماد بود و سن ازدواج برای دختران اغلب هشت یا نه سال بود . تعدد زوجات بدون هیچ قید و شرطی رواج داشت . زن کالایی بود که جزو دارایی پدر یا شوهر و یا پسر به شمار می رفت و او را با اموال و ثروتی که باقی می ماند به ارث می بردند . از این رو ازدواج با زن پدر منع قانونی نداشت . از دیگر راه های مشروع تصرف زن این بود که مثلا با مردی دیگر از قبیله ای دیگر برخورد کنند که وی با زن خود باشد و بر سر بدست آوردن آن زن جنگ کنند اگر غالب شد ٬ زن را اسیر گرفته و بی هیچ قید و شرطی او را تصرف کند ٬ بسیاری از قبایل هم به دلیل آنکه دختران را ننگ و عار می دانستند آنها را زنده به گور می کردند . بت های بزرگ اعراب بدین ترتیب بودند : « لات » : در طایف به صورت سنگ چهار گوش بود و در آن حوالی چمن و چراگاه داشت و در اطراف آن نباید خونریزی می شد . « عزی » : خدای بسیار عزیز که معادل ستاره زهره بود و در نخله شرق مکه قرار داشت و قربانی انسان بدان تقدیم می کردند . « مناه » خدای قضا و قدر بود و معبد اصلی آن در سر راه یثرب قرار داشت . و سایر بت ها یی که در گوشه و کنار شبه جزیره مورد پرستش قرار می گرفتند . از دیگر رسوم اعراب ازلام بود . ازلام چوبه های تیری بودند که برای فال گرفتن و مشورت به کار می رفت به عنوان مثال در تعیین اینکه فرزندی مشکوک به کدام پدر است نیز از ازلام استفاده می کردند . اینها فقط گوشه هایی از جهل مطلق اعراب بادیه نشین بوده ٬ اکنون بهتر می توانید به معنای رسالت محمد پی ببرید ٬ به کار شگفت انگیزی که او انجام داد ٬ هدایت چنین قوم آشفته اندیشی کار کسی جز محمد نیست . به آیین آوردن همچین قومی و نظم و قانون بخشیدن به آنان کار هر مصلحی نیست ٬ بی شک یاری خدا همراه محمد بوده است ٬ بی شک محمد فرستاده و برگزیده خدا بوده است تا با تحمل همه این رنج ها نه تنها قوم عرب بلکه جهانیان را به راه یکتا پرستی دعوت کند . گوشه هایی از سوره ی مبارک اسرا : اگر نیکویی کنید ٬ به سود خود کرده اید و اگر بدی کنید نیز به زیان خویش کرده اید . انسان به دلیل شتاب زدگی و عدم دوراندیشی شر خود را می طلبد ٬ همانگونه که در طلب خیر است ٬ و انسان همواره شتاب زده بوده است . شب و روز را دو نشانه از تدبیر و قدرت خود قرار داده ایم ٬ شب را محو کرده و روز را روشنی بخش ساخته ایم تا در جستجوی بخشایش پروردگار خود باشید و شمار سنوات و حساب ایام را بدانید و هر چیزی را به وضوح بیان کرده ایم . اعمال هر انسانی از صاحبش جدایی پذیر نیست و آن را به گردنش آویخته ایم و روز رستاخیز کارنامه ای بر او عرضه می کنیم که آن را در برابر خود گشوده می بیند . کارنامه ات را بخوان ٬ امروز شخص تو به عنوان حسابرس بر کار خودت کافی ست . هرکه هدایت شود به سود خویش هدایت شده و هرکه گمراه گشت به زیان خویش گمراه شده ٬ هیچکس بار گناه دیگری را بر عهده نخواهد داشت و ما هیچ ملتی را مجازات نمی کنیم مگر آنکه پیامبری را برای آنها برانگیزیم و هشدار دهیم . هرکه طالب لذات زودگذر دنیا است ٬ به هرکه مصلحت بدانیم به تشخیص خود به زودی در اختیارش قرار می دهیم ٬ آنگاه دوزخ را نصیب او می کنیم که نکوهیده و مطرود به درون آن در آید . و آنان که بهره آخرت را بخواهند و چنان که شایسته آن است برای ان تلاش کنند و مومن هم باشند ٬ تلاش انها مورد نظر خدا هست . به هر یک از این دو گروه از بخشایش پروردگارت کمک خواهیم کرد و بخشایش پروردگار تو از هیچ کس بازداشته نیست . ببین چگونه در دنیا آدمیان را بر یکدیگر برتری بخشیده ایم ٬ درجات آخرت و برتری هایش از این هم بیشتر است . در کنار خدا معبود دیگری قرار مده که نکوهیده و فروگذاشته خواهی ماند . پروردگار تو فرمان داده که جز خودش را بندگی نکنید و به پدر و مادر به شایستگی نیکی کنید ٬ و هرگاه یکی از آنها یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسند ٬ به آنها مگو رنجیده ام از شما ٬ و درشتی مکن و با آنان با کرام صحبت کن . و با مهربانی بال های فروتنی در برابرشان بگستران و بگو : پروردگارا به پاس انکه مرا در کودکی پرورانده اند ٬ بر انها رحمت آور . پروردگارتان به اندیشه های درونی شما آگاه تر است ٬ اگر شایستگی داشته باشید ٬ در برابر توبه آوران آمرزگار است . حقوق خویشاوند و بینوا و در راه مانده را بپرداز ولی بیش از حد اصراف مکن . اسراف کنندگان یاران شیطانند ٬ و شیطان نسبت به پروردگارش همواره نا سپاس است . اگر به دلیل عدم امکانات مستمندان را بی نصیب رها کردی ٬ با آنان به نرمش سخن بگو . به هنگام ضرورت انفاق ٬ دست خویش را به تمامی مبند و به تمامی هم مگشای که ملامت زده و فرو مانده خواهی ماند . پروردگار تو روزی را برای هرکه بخواهد ٬ فراخی بخشد و یا محدود گرداند که او به حال بندگانش آگاه و بیناست . وگرد زنا مگردید که کاری ست بی شرمانه و راهی ست ناپسند . کسی را که خدا کشتنش را جز به حق اعلام کرده است نکشید ٬ و هرکه مظلومانه کشته شود به خونخواه او موضعی مسلط بخشیده ایم ولی در انتقام زیاده نروید . به مال یتیم نزدیک نشوید ٬ مگر به بهترین شیوه تا به مرحله رشد و کمال برسد . به پیمان خویش وفا کنید ٬ که پیمان موجب مسئولیت خواهد بود . وقتی که پیمانه می کنید ٬ پیمانه را کامل کنید و با میزان درست بسنجید ٬ که برای خودتان بهتر است و خوش فرجام تر . از آنچه بدان آگاهی نداری پیروی مکن ٬ که چشم و گوش و دل هر یک در برابر آن مسئول است . در زمین خرامان گام بردار که با غرور خود هرگز زمین را نخواهی شکافت و به بلندای کو ها نخواهی رسید . این احکام از حکمت هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است ٬ و هرگز در کنار خدا معبود دیگری قرار مده ٬ که ملامت زده و مطرود به دوزخ نگونسار خواهی شد . آیات ۷ الی ۳۹ سوره ی مبارک اسرا اینها گوشه ای از احکام آیین محمد بود که برای اصلاح نسل بشری آورده ٬ بخوانید کتاب آفرینش را که سرشار از حقیقت است و حکمت . در پایان لازم می دانم به سوال همیشگی برخی از دوستان پاسخ دهم ٬ در بسیاری از جمع ها با این سوالات روبرو می شوم : چرا در اسلام دیه زن و مرد یکی نیست ؟ چرا در اسلام هر مرد برای شهادت برابر دو زن می باشد ؟ چرا در اسلام تعدد زوج وجود دارد ؟ و از این دست سوالات . برای پاسخ به دوستانم به دو نکته اشاره می کنم : ۱ - با پیش فرض هایی که نوشته بودم ٬ تصور کنید خداوند قرآنی بر محمد نازل می کرد که در آن حقوق زن و مزد یکی شمارده می شد و دیه آنها هم یکی و ارث آنها هم یکی و البته تعدد زوج هم برداشته می شد ٬ خوب با صحبت هایی که در باره قوم عرب کرده بودم یقینا هیچ وقت چنین اسلامی در چنین جامعه ای پا نمی گرفت ٬ از طرفی ما گفتیم که اسلام اصلاح طلبانه است نه انقلابی ٬ پس اسلام باید تدریجی اصلاح می کرد ٬ برای تعدد زوج قانون می گذاشت ٬ برای زنان حقوق و دیه تعریف می کرد و برنامه های دیگر ٬ از طرف دیگر در اسلام به قضیه آیات متشابه بر می خوریم که در شماره دو کاملا توضیح داده ام . ۲ - خداوند در آیه ی هفت سوره ی آل عمران می فرماید : « اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد ٬ بخش اعظم آن آیاتی است صریح و روشن که اصل کتاب است و بخش دیگر آیات متشابه که احتمالات مختلفی در معنی و مفهوم آن می رود ٬ اما آنها که دلهاشان انحراف است اصل کتاب را رها کرده و تنها آیات متشابه را برای طلب تاویل آن دنبال می کنند . در حالی که تاویل آن را مادام که تلاش محققان به نتیجه قطعی نرسیده است هیچکس جز خدا نمی داند . » خداوند در جاهای دیگر نیز از جمله آیه ۲۳ سوره مبارک زمر هم به مفهوم آیات متشابه اشاره کرده است . آیات متشابه به آیاتی گفته می شود که محصور در قید زمان و مکان نمی باشند و با گذر زمان می توان برداشت های متفاوتی از آنها داشت و تعبیری امروزی از آنها ارائه داد . پس با توجه به کل این مسائل ٬ نتیجه می گیریم ٬ دین اسلام ٬ قابلیت تطابق با شرایط زمانی و مکانی متفاوت را دارد ٬ چیزی که وظیفه نو اندیشان دینی ماست ٬ برداشت رحمانی از دین . در آخر ضمن تبریک سالروز بعثت والاپیامدار محمد ٬ برای همه شما آرزوی سعادت می کنم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 0:52 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
انتخاب رشته های کنکور تمام شد ٬ در تمام این مدت شبانه روز خودم رو وقف اینکار کرده بودم ٬ باور نمی کنید اما این آخر کاری دیگه از اسم هرچی رشته و دانشگاه بود حالم به هم می خورد . دو روز به مسافرت رفتم ٬ به شهر آب و آیینه ٬ کوچه آلفرد ٬ پل خواجو ٬ قدم زدن با پای برهنه در زاینده رود در مسیر سی و سه پل ٬ پارک هشت بهشت و طعم چایی روبروی آن درخت های قدیمی ٬ لذت کمی استراحت بعد از یک سال خستگی . فردا صبح نو عید « نرگس بانو » است ٬ عصر در تهران حسینه ارشاد جلسه سخنرانی اندیشمندان ( محمد مجتهد شبستری ٬ یوسفس اشکوری ٬ دکتر کدیور و . . . ) است و من شرکت خواهم کرد . شب در کنسرت فرمان فتحعلیان خواهم بود و صبح روز بعد دوباره به مسیر قبلی زندگی برمی گردم . از یکشنبه تصمیم دارم بیشتر برای خودم وقت بگذارم ٬ از یکشنبه من دیگه موبایل ندارم ٬ نه ایرانسل و نه اپراتور اول ٬ هرکس هر کاری داره برام نامه بنویسه . اگر نامه بنویسید خیلی بیشتر دوستتون دارم ٬ خیلی وقته که منتظر صدای موتور پست چی نبودم . نامه بنویسید ٬ از اون نامه ها که بوی کاغذ تا نخورده می ده . اینطور که به نظر می رسه این یکشنبه قراره یه یکشنبه متفاوت باشه ٬ یه یکشنبه که روزمره نیست ٬ یه یکشنبه که عوامزده نیست ٬ آخه روشنفکریه برای خودش این یکشنبه . سرزمین آفرینش هم قول داده پا به پای من توی این مسیر بیاد . آخه می دونید ٬ سرزمین آفرینش دیشب کنار پل خواجو داشت می گفت : « وفا ٬ فکر نمی کنی داریم دچار روزمرگی می شیم ؟ » اون موقع چون پاهام توی آب بود و گرمای چایی توی دستم کاملا مدهوشم کرده بود فقط حرف های سرزمین آفرینش رو مزه مزه کردم . اما حالا که اینجا نشستم ٬ حالا که دیگه از ازدحام کوچه آلفرد و صدای ناقوس کلیسا خبری نیست ٬ وقتی یه کم فکر می کنم می بینم سرزمین آفرینش حق داره ٬ خیلی روزمره شدم ٬ خیلی روزمره شده . به قول شازده کوچولو فقط بلدم نق بزنم ٬ فقط بلدم بگم این بده ٬ اون بده ٬ باید اینطوری بشه ٬ چرا اون اینطوری نشده . . . اینطور شد که سرزمین آفرینش و من و زنده رود با هم تصمیم گرفتیم یه مسیر جدید رو شروع کنیم ٬ اولش زنده رود داشت منو شستشوی مغزی می داد ٬ می گفت باید سرزمین آفرینش رو بپیچونیم ٬ اما نمی دونست که من برای سرزمین آفرینش حتی حاضرم سر « کوه سرخه » رو هم بکنم زیر آب چه برسه به زنده رود . خلاصه اینطور شد که نویسنده سرزمین آفرینش تصمیم گرفت یه کم دور روزمرگی رو خط بکشه ٬ اما قبل از اون لازم بود یه عذرخواهی ساده داشته باشه . اینجانب « وفا » نویسنده « سرزمین آفرینش » از طرف خودم و سرزمینم از همه کسانی که ناخواسته رنجاندمشان و یا بذر نا امیدی و نفرت را در دلشان ایجاد کرده ام عذرخواهی می کنم . هدف از آمدن سرزمین آفرینش گسترش نور و اندیشه و آگاهی بود ولی شاید حاشیه های این سرزمین کم کم به میان کشیده شدند و نور و اندیشه را در سایه قرار دادند . اینجانب که خود را پسری از پسران سرزمین آفرینش می دانم از همه آنانی که اندیشه بدی برایشان به جای گذاشتم پوزش می طلبم ٬ از این پس می نویسم ٬ اما تندروی نخواهم کرد ٬ از این پس سرزمین آفرینش را با سرزمین های موازی اش خواهم نوشت . سرزمین آفرینش به دور از روزمرگی نوشته خواهد شد ٬ راهنمایی ام کنید ٬ مسیر را برایم روشن کنید ٬ نور را ٬ آگاهی را ٬ اندیشه را هدیه مسیرم نمایید . دوستتان دارم به اندازه گل های مرواریدی که در باغچه ام آرام خوابیده اند . به اندازه ی خوشه های انگوری که نرگس بانویم دوست داشت و به اندازه ی طعم شیرین سیب سرخ یاس بانویم . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 2:25 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
گل یاس بنفش تنها یک بار در سال گل به هم می رسونه ٬ اونم توی فصل بهار ٬ اما درخت یاس بنفش یاس بانوی من بار دیگر گل به هم رسونده . در حقیقت این زیبایی دوباره هدیه یاس بانوی من به مادرش در روز مادر بود ٬ هدیه یاس بانو به نرگس بانو . یاس بانو ٬ نرگس بانو ٬ دلتنگم ٬ بر سنگ مزارتان نوشته ۱۱/۱۱/۱۳۸۵ و ۴/۴/۱۳۸۶ باور کرده ام روزی می رسد که نمره اش با ماه اش یکی می شود و آن روز ٬٫ روز پایان دلتنگی هاست . در آرزوی روزی که من نیز بتوانم آشیانه را رها کنم و به سوی ابدیت مطلق پرواز کنم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 3:42 توسط آبان
|
|
||