
|
|
|
|
|
سلام ٬ ماه مقدس رمضان گرامی باد ٬ سالگرد درگذشت پدر رنگین کمانی ام ٬ آیت الله طالقانی را تسلیت می گویم . از اینکه دیرشد پوزش می طلبم ٬ اما بدونید که همیشه به یاد شما هستم و دوستتون دارم . از امروز سبک نوشته های اینجا رو تغییر دادم ٬ البته ماندگاری یا عدم ماندگاری این سبک بستگی به نظر شما داره ٬ این تغییر فقط برای مبارزه با روزمرگی بوده . از اول مهر تصمیم گرفتم سرزمین آفرینش رو به صورت یک هفته نامه بنویسم و مرز مطالب را از هم جدا کنم تا هرکس هر مطلبی را که دوست دارد بخواند . نوشته بالا که مشاهده می کنید دست خط دکتر مصطفی چمران می باشد که برداشتی آزاد از آیات کتاب آفرینش است . این شما و این اولین شماره هفته نامه سرزمین آفرینش . خانه آفرینش ( حرف های من ) همیشه دلم می خواست یه پسر کوچولوی دوست داشتنی داشته باشم . . . راستش تا یک سال پیش فکر نمی کردم روزی می رسه که زندگیم اینقدر پیچیده بشه ٬ فکر نمی کردم تنهایی اون هم به این شکل گسترذه همه حجم زندگیم رو بگیره . . . آیات آفرینش ( متن کتاب مقدس ) خدا گفت : " روشنایی بشود " و روشنایی شد و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت . و خدا روشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید و شام بود و صبح بود ٬ روزی اول . و خدا گفت : " فلکی باشد در میان آبها و آبها را از هم جدا کند " و خدا فلک را بساخت و آبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا کرد و چنین شد . و خدا فلک را آسمان نامید و شام بود و صبح بود ٬ روزی دوم کتابخانه آفرینش ( معرفی کتاب ) از قضا تازه محصول را جمع آوری کرده بودند که جسی و بلوبل نه توله ی تپل زاییدند . همینکه توله سگ ها را از شیر گرفتند ٬ ناپلئون آنها را از مادرشان گرفت . می گفت من خودم مسئولیت تعلیم آنها را به عهده می گیرم . ناپلئون توله سگ ها را به بالا خانه ای برد که دست کسی به آنها نمی رسید و به قدری آنها را در پرده نگه داشت که چرندگان و پرندگان دیگر به زودی وجودشان را از یاد بردند . ادامه مطلب در کتاب خانه آفرینش چاپارخانه آفرینش ( خبری ) حسن بيادي: اربابم امام حسين (ع) به من تكليف كرد که در انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال شركت كنم بيادي به روزنامه ورزشي گل گفته: «اربابم امام حسين (ع) به من تكليف كرد در اين انتخابات شركت كنم. وقتي از هيات برگشتم انگار به من الهام شد براي كمك به فوتبال در انتخابات حضور پيدا كنم. حالا هم به درخواست اربابم كانديدا ميشود.» ادامه مطلب در چاپارخانه آفرینش کتاب آفرینش ( نامه های دوستان )
صبح جمعه که امدم سر مزارتون چهره خندان اونشب شما را روی سنگ مشکی دیدم ,چهره خندانتان را هیچوقت فراموش نمیکنم,همینطور چهره گریان مادرتون که در تمام مراسم های شما حضور داشتن وداعم من از دهن مادربزرگم می شنیدم که میگفت خدا بهش صبر بده میدونم چی میکشه.
من تحت تاثیر نوشته های سعید این نامه را نوشتم ,غرضم از این نامه فقط این بود که بهتون تبریک بگم,شما سعادتمند ترین فردی هستید که تا به حال دیدم.
"چهره خندانتان همیشه در خاطرم خواهد ماند"
نگارخانه آفرینش ( عکس هایم )
به همراه جدید ترین عکس هایم از مناظر طبیعی ٬ تاریخی و شهری در نگار خانه آفرینش
از دوست هایی که برایم پیام گذاشته بودند متشکرم . از دوست آشنا ٬ مهدی و مهرنوش ٬ آلفو ٬ رضا نیا ٬ امین ٬ علی هیاون ٬ هستی ٬ سها ٬ احسان ٬ مازیار ٬ رسول ٬ امیر ( مردو ) ٬ امید ٬ فریا و آرش . در پایان از همه دوست های خوبم تشکر می کنم و براتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 0:43 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام یگانه آفریدگار مهر و دوستی در یک سالی که از شروع به کار سرزمین آفرینش گذشت ٬ دوستان بسیاری پیدا کردم ٬ دوست هایی که بزرگترین نعمت این سرزمین بودند ٬ دوست هایی که برای همیشه دوستشون دارم ٬ چه اینک در کنارم باشند و چه فرسنگ ها دورتر از من سرگرم زندگی . من اسم وبلاگم رو گذاشتم سرزمین آفرینش ٬ و برای خودم یه سرزمین درست کردم ٬ مثل آدم هایی که برای خودشون یه کلبه ٬ یه خونه ٬ یه باغ و یا یه شهر و کشور درست می کنند . اما از اونجایی که ادعای من خیلی بالاست ٬ خونه و باغ و شهر و کشور راضیم نمی کنه ٬ تصمیم گرفتم یه سرزمین برای خودم دست و پا کنم ٬ یه سرزمین بزرگ ٬ به وسعت نگاه آدم هایی که اونجا زندگی می کنند . خیلی آدم ها توی سرزمین من آمدند و رفتند ٬ خیلی هاشون هنوز هم یواشکی میان و میرن ٬ اما یه عده هستند که من دوست دارم به اونها بگم ٬ همسایه های سرزمین آفرینش . همسایه هایی که واقعا احساس می کنم در کنار من و در کنار سرزمین من دارنتد زندگی می کنند و با هم دوستیم و همدیگه رو دوست داریم . حتی اگه یه مدت از خونه هامون دور باشیم ٬ باز هم خونه و سرزمینمون رو دوست داریم ٬ حتی اگه مثل " آرش آسمانی" بگبم که یه روز برمی گردیم ٬ و یا مثل " هستی " کلید در خونمون رو بدیم دست خدا . هرجا که باشیم ٬ در کنار همدیگه هستیم . من که به همسایگی با همشون افتخار می کنم ٬ امروز دوست دارم چند تا از همسایه های خوبم رو معرفی کنم .
همسایه اول : آرش آسمانی - از وبلاگ " ترس تنهایی "
آرش آسمانی ٬ دوست داشتنی ترین همسایه ام در سرزمین آفرینش بود ٬ گرچه بسیار دوریم از هم ٬ گرچه بسیار دلتنگیم برای هم ٬ اما قول داده روزی برگرده و دست منو بگیره و از وسط جاده بلندم کنه تا دوباره با هم مسیری رو که می رفتیم ادامه بدیم .
همسایه دوم : هستی - از وبلاگ " خدا اینجاست "
هستی ٬ موجود دوست داشتنی و مهربونی که همیشه احساس می کنم آدم متفاوتیه ٬ در تمام این یک سال ٬ به نظرم سرزمین آفرینش بیشترین خط فکری مشترک رو با وبلاگ هستی داشت . هستی کلید وبلاگش رو داده دست خدا ٬ اما من می دونم یه روز دوباره میاد که وقتی از خواب بیدار بشه می بینه که خدا کلید رو گذاشته زیر بالشش .
همسایه سوم : کوتاه - از وبلاگ " کوتاه "
کوتاه ٬ که البته من به اسم خودش صداش می زنم ٬ اما دیگران با نام کوتاه می شناسندش ٬ یه بار دیگه برای کوتاه توی سرزمین آفرینش یه پست نوشتم ٬ جز خوشبختی برای کوتاه آرزوی دیگری ندارم ٬ دلم می خواد یه روز پیش کوتاه باشم و از صبح تا شب براش نیما بخونم .
همسایه چهارم : آرش - از وبلاگ " آرش کمانگیر " این پسره که اون بالا می بینید ٬ همون آرشی معروف منه ٬ همون آرش خجالتی و دوست داشتنی ٬ همون آرش مهربون ٬ ساده تر بگم ٬ تنها کسی که تونسته منو به عنوان یه دوست تحمل کنه ٬ آرش گرچه وبلاگ نویس حرفه ای نیست ٬ اما همین یه ذره حضورش هم برای آدم مایه دلگرمیه .
همسایه پنجم : رسول - از وبلاگ " هم آوا "
این هم همون رسول ٬ پسر خوش اخلاق و با فکریه که یکی از بهترین دوست های امسالم بوده ٬ وبلاگ رسول هم از نظر محتوی شباهت زیادی به سرزمین آفرینش من داره و این باعث می شه احساس نزدیکی بیشتری با رسول داشته باشم .
همسایه ششم : آلفونسو - از وبلاگ " دزد دلها "
یه آلفو نسو دوست داشتنی گستاخ و شیطون ٬ فکر کنم اول های کار سرزمین آفرینش زیاد خوشم نمی آمد از آلفو ٬ اما الان خیلی دوستش دارم ٬ یکی از دوست های بسیار خوب وبلاگیه منه ٬ از وقتی هم این وبلاگ جدیده رو زده و توش داستان کوتاه می نویسه کلی وبلاگش رو دوست دارم .
همسایه هفتم : امین - از وبلاگ " زندگی-عشق-مرگ " امین یه دوست و یه همفکر فوق العاده است ٬ فکر می کنم توی خیلی از چیزها فکر مشترکی داشته باشیم ٬ مخصوصا در مورد چیزهای مذهبی و ملی ٬ و این مسئله برای من یکی که خیلی خوشاینده ٬ اینکه بدونی یه دوستی یه گوشه ایران داری که مثل خودت فکر می کنه .
همسایه هشتم : دوست آشنا - از وبلاگ " اسرار نهان "
یکی از اونهایی که هیچ وقت تنهام نگذاشته و حمایت های معنویش همیشه کمکم کرده ٬ دوست آشنا . دوستی که آشناییم با او تنها از روی یک اتفاق بود ٬ از اینکه یک همفکر مثل او در یک گوشه از ایران دارم خیلی خوشحالم ٬ یک اصلاح گر از اهالی اندیشه
همسایه دهم : امید - از وبلاگ " کازابلانکا "
به طرز کاملا اتفاقی با وبلاگ امید آشنا شدم ٬ اما فکر کنم تا حالا خودش فهمیده که چقدر دوستش دارم ٬ درسته که امید از تنهایی می گه ٬ اما توی اون تنهایی که ازش حرف می زنه احساس می کنم همراهشم ٬ یک حس مشترک ٬ یک فکر مشترک ٬ دوست داشتنی پیچیده از طرف من برای امید .
همسایه یازدهم : فریا - از وبلاگ شخصی اش
فریا رو فکر کنم دو سالی می شه که می شناسم ٬ شاید هم بیشتر ٬ یعنی یه چیزی توی مایه های اورکات ٬ اما اصلا شناخت نداشتم نسبت به او ٬ اما چند ماهی می شه که وبلاگ شخصی اش رو می خونم و الان یکی از طرفدار های پر و پا قرص نوشته هاشم .
همسایه دوازدهم : استاد مهدوی - از وبلاگ " عطر ریخته "
استاد رضا مهدوی هزاوه ٬ یکی از بهترین استادان دانشگاه این شهر و مدیر دانشکده هنر اینجاست ٬ استاد مهدوی زاده سرزمین نخبگان ایران است ٬ از اینکه انسان بزرگی مثل ایشان را در شهر داریم افتخار می کنم .
همسایه دوازده + یکم : رضا - از وبلاگ " جفنگیات "
با رضا هم بسار اتفاقی دوست شدم ٬ احساس مشترکی در بسیاری از نوشته هایش پیدا کردم ٬ از نظر مذهبی هم فکر کنم تفاهمات زیادی داشته باشیم ٬ رضا را دوست دارم و از همسایگی او نیز مسرورم
همسایه چهاردهم : صبا - از وبلاگ " دختر بارانی " ماجرای دوستی من و صبا بر می گرده به زمانی که تازهتوی سرزمین آفرینش ساکن شده بودم ٬ اون موقع هنوز به اسم خودم نمی نوشتم ٬ با نام پسر باران می نوشتم ٬ یه روز اتفاقی صبا رو پیدا کردم با نام دختر بارانی و دیدم که شبیه هستیم . نوشته ها و عکس های صبا در وبلاگش تحسین برانگیزه .
همسایه پانزدهم : مهرنوش و مهدی - از وبلاگ " سوشیانت و اقلیما "
جدید ترین همسایه سرزمین آفرینش یه زوج دوست داشتنی هستند ٬ مهرنوش و مهدی که همین هفته قبل هم یه جشن کوچولو توی سرزمینشون گرفته بودن ٬ امیدوارم بتونم برای اونها همسایه خوبی باشم .
در پایان از همه دوست های خوبم که اسمشون رو جا انداختم و یا به هر دلیلی نتونستم اسم وبلاگشون رو اینجا بیارم عذرخواهی می کنم . از علی ( Heaven ) و هرمز و نیما و سهیل و باربد و آریا و پوریا و پویا و مریم و زهرا و همه دوستان که همیشه کنارم هستند تشکر می کنم . دوست داشتم وبلاگ دو علی را نیز معرفی کنم که هردو آنها وبلاگ را تعطیل کرده اند یکی علی رئیس و دیگری علی ( Heaven ) . با آرزوی بهترین روزگاران |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 23:45 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر و اینگونه سرزمین آفرینش را آغاز کردیم " روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت " اینک یک سال از آغاز آفرینش سپری شده است ٬ سرزمین آفرینش برای من خانه ای امن بوده و هست ٬ مکانی برای آرامش شبانه و امیدواری روزانه ام . در این یک سال با این سرزمین زندگی کردم ٬ دوستش دارم ٬ از نوجوانی های آغازش ٬ تا مبارزه ی سنگین بهمن ماه و امید و تلاش بهاری اش . در این یک سال دوست ها و همراهان بسیاری یافتم ٬ دوستانی به نشاط یک سیب سرخ ٬ دوستانی به شیرینی یک دانه انگور ٬ دوستانی که تنهایم نگذاشتند ٬ دوستانی که دوستشان دارم . این پنجاه و هشتمین نوشته سرزمین آفرینش است ٬ در حالی که شمار بازدید کنندگان این سرزمین از ده هزار نفر نیز گذشت . بماند که فیلتر شدن وبلاگ در اسفند ماه باعث وقفه ای کوتاه در وبلاگ شد . امروز این پست را می نویسم تا بدانید قلب سرزمین آفرینش همچنان می تپد ٬ این سرزمین متعلق به همه کسانی ست که آن را از خود می دانند . چند تا از نوشته ها رو که خودم بیشتر دوست دارم انتخاب کردم که دوباره نمایش دادم ٬ از همه شما دوستان خواهش می کنم هر نظر و انتقادی را نسبت به سرزمین آفرینش دارید صریح بگویید و کمکم کنید که در مسیر افکارم هدایت شوم . " افق روشن " تقدیم به شما به پاس حرمت دوستی پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی ست این چنین ملکوت را به ابراهیم نشان دادیم تا اهل یقین گردد برای پدر و مادرم که اینک از من دور هستند اما احساس پاکشان درونم جاری است . نوشته ای برای تکه ی گم شده روح خدا , برای روح بزرگ آذرمیدخت برای نرگس بانو , او که یادآور عطر یاس بانوی ام است نامه ای به مقام والای ولایت مطلقه امشب " نرگس بانو " در میهمانی بزرگ مادرم شرکت کرده است . چند روایت معتبر از سرزمین آفرینش هدیه یاس بانو برای مادرش نرگس بانو به بهانه سالگرد بعثت بزرگترین اصلاح طلب بشری
پست بعدی سرزمین آفرینش متفاوت تر از همیشه خواهد بود پاورقی : عکسی از من و دوستان بهتر از جان از فراز آسمان این شهر |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 1:54 توسط آبان
|
|
||