
|
|
|
|
|
آیا توجه نکرده ای که خداست که ابرها را می راند ٬ آنگاه آنها را به هم می پیوندد و توده انبوهی پدید می آورد و باران را مشاهده می کنی که از خلال ابر تراوش می کند . خدا هر موجود زنده ای را از آب آفریده است ٬ گروهی از آنها بر شکم می خزند ٬ برخی بر دو پا راه می روند و برخی بر چهار پا ٬ خدا هرچه بخواهد می آفریند ٬ و بر هر کاری تواناست . به تحقیق آیاتی روشنگر نازل کرده ایم ٬ و خدا به آن آیات هرکه را خواهد به راه راست هدایت خواهد کرد . قرآن مبین - آیات ۴۳ و ۴۵ سوره مبارک نور
اهوره مزده به سپیتمان زرتشت گفت : ای سپیتمان زرتشت ! " اردویسور آناهیتا " را که در همه جا دامان گسترده ٬ درمان بخش ٬ پلیدی ستیز و اهورایی کیش است ٬ به خواست من بستای . اوست که در جهان پاینده ٬ برازنده ستایش و سزاوار نیایش است . اوست پاکی که جان افزاید و گله و رمه و دارایی و کشور را افزونی بخشد . اوست نیکویی که فزاینده ی گیتی است . اوست که وجود مردان را پاک و نطفه را در وجود مادر از هر آلایش بپالاید . اوست برومندی که در همه جا بلند آوازه است . بدان هنگام که اردویسور آناهیتا ٬ آن دارنده ی هزار دریاچه و هزار رود ٬ هر یک به درازای چهل روز راه مردی چابک سوار ٬ به سوی دریای فراخ روان شود ٬ سراسر کرانه های آن دریا به جوش درافتد . از این آبی که از آن من است ٬ به هر یک از هفت کشور ٬ رودی روان شود ٬ رودی از آبی که از آن من است و در زمستان و تابستان یکسان و روان و پاک است . من ٬ اهوره مزدا ٬ او را به نیروی خویش ٬ هستی بخشیدم تا خانه و روستا و شهر و کشور را بپرورم و پشتیبان و پناه بخش و نگاهبان باشم . کتاب مقدس اوستا - آبان یشت - کرده یکم
در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت خدا گفت : " آبهای زیر آسمان در یک جا جمع شود و خشکی ظاهر گردید . " و چنین شد . و خدا خشکی را زمین نامید و اجتماع آبها را دریا نامید و خدا دید که نیکوست . و خدا گفت : "زمین نباتات برویاند ٬ علفی که تخم بیاورد و درختی که موافق جنس خود میوه آورد که تخمش در آن باشد ٬ بر روی زمین " و چنین شد و زمین نباتات را رویانید ٬ علفی که موافق جنس خود تخم آورد و درخت میوه داری که تخمش در آن ٬ موافق جنس خود باشد . و خدا دید که نیکوست و شام بود و صبح بود ٬ روزی سوم عهد عتیق - کتاب پیدایش - بند یکم
۸ برای من عدد مقدسی ست . آبان مقدس ترین ماه و اسم دنیاست . سه شنبه مقدس ترین روزهاست . و فردا ٬ سه شنبه ٬ اولین روز ماه هشت ٬ شروع ماه آبان ماه خیر و برکت ٬ ماه باران ٬ ماه پاکی قطره ها ٬ و ماه عطر نرگس ها منتظرم برای اولین قطره ی باران آبانی ٬ منتظرم برای بوی خوش اولین نرگس بهشتی . از اوستای مقدس ٬ عهد عتیق و قرآن مبین ٬ در باره ی باران نوشتم ٬ از اردویسور آناهیتا ٬ از بانوی نگهبان آبها . آبان را دوست دارم ٬ باران را دوست دارم ٬ این سرزمین را ٬ این خاک را ٬ عطر گل های نرگسش را دوست دارم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 2:5 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
عکسی که می بینید متعلق به بهترین دوست های زندگی منه . دوتا پسر مهربون و خوش فکر و خوش برخورد . سمت راستی همون آرش کمانگیر و سمت چپی شازده کوچولوی من علی . امسال ششمین سالی می شه که با هم آشنا شدیم . و پنجمین سالی که با هم صمیمی شدیم و چهارمین سالی که احساس می کنم دیگه می تونم بگم با هم دوست شدیم . اگر اینقدر محافظه کارانه کلمه دوست رو به کار می برم برای اینه که معنای این کلمه خیلی خاص و ویژه است و روی هر رابطه ای نمی شه اسم دوستی گذاشت . اما می تونم بگم من و علی و آرش الان دیگه با هم دوست هستیم . امروز می خواستم درددل کنم و از اخلاقم توی نیم سال گذشته بنویسم ٬ برای همین هم تصمیم گرفتم قبل از هر حرفی از همه آدم هایی که توی این مدت درکنارم بودند و شاید خواسته و یا ناخواسته اذیتشون کردم عذرخواهی کنم . و ار اونجا که دوستی نزدیکتر از علی و آرش ندارم و بیشتر از همه توی این مدت به اونها زحمت دادم ٬ نوشته ام رو با یاد اونها شروع کردم و از همین جا از هردوشون تشکر می کنم ٬ به خاطر دوستی و برادری شان . دلم می خواست کمی در مورد این دو تا پسر براتون بنویسم تا حس حسودیتون رو تحریک کنم ٬ اما از اونجایی که این دو تا آقا پسر خیلی محجوب و خجالتی تشریف داردند ٬ می دونم تا همین جا هم که به من اجازه دادند عکسشون رو اینجا بگذارم خیلی توی رودربایستی قرار گرفتند ٬ برای همین بیشتر اذیتشون نمی کنم .
احساس می کنم باید از خیلی ها عذرخواهی کنم ٬ اونهایی که خواسته و یا ناخواسته موجب رنجش خاطرشون شده ام . از اون پوریا دوست داشتنی و اون میمون خوشگلش ٬ دوست عزیزم من رو ببخش ٬ اگر تنهایت گذاشتم . از اون پسر خوش فکر هم فکرم که توی شهر حافظ زندگی می کنه و من خیلی اذیتش کردم ٬ باور کن نمی خواهم لحظه ای ناراحتی ات را ببینم احسان . از اون پسر مو طلایی دوست داشتنی که می دونم دلش رو شکستم ٬ و شاید رفیق نیمه راحش بودم ٬ ولی باید باور کنه که دوستش دارم ٬ همیشه . از اون پسر فعال و پر از سخنرانی ٬ از نویسنده با اعتقاد و شوخم که به اندازه فاصله ی دوری که از هم داریم دوستش دارم . از اون آقا دکتره ٬ امیر خودم ٬ که توی تمام مدتی که بیمارستان بودم خیلی کمکم کرد و من هیچ وقت نتونستم جبران کنم . از عابد که شاعر کوچولوی دوست داشتنی منه ٬ و شاید نباید اینقدر زود تنهاش می گذاشتم . از اون یکی دکتر که می خواست کمکم کنه ٬ اما نخواستم ٬ بهروز . از الهام که فکر می کنم ناخواسته دلش رو شکستم ٬ باور کن نمی دونستم باید چطوری رفتار کنم که دل نبندی . از امین که می دونم ناخواسته باعث رنجش خیالش شدم و اذیتش کردم ٬ منو ببخش امین . و از همه آدم هایی که هر یک را به نحوی از خودم رنجانده ام پوزش می خواهم . وای خدای من ٬ این چه آماریه ! رکورد زدم ٬ اینهمه دل شکستن توی این زمان کوتاه ! تعجب نکنید ٬ این نوشته نویسنده سرزمین آفرینش است ٬ کسی که مدعی ست برای آدم ها آرامش و امید از خدا می خواهد . باور کنید من سنگ نشده ام ٬ من همان انسان احساساتی ام که برای دیدن معشوق حاضر بود محال را شدنی کند . اما احساساتم توقیف شده ٬ از یاد رفته ٬ فراموش شده ٬ فراموشش کرده ام . احساساتم به خوابی عمیق فرو رفته . باور کنید قصد آزار هیچ کس را ندارم ٬ احساسم به عدم رفته است . من را ببخشید ٬ اما اگر به سویم می آیید ٬ آهسته ٬ آرام ٬ نکند که احساس خواب آلوده ام را بیدار کنید .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:4 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
مهرماه ۸۵ سلام ٬ الان ساعت از یک بامداد هم گذشته و باران چند ساعتی می شه که بی وقفه می باره و من پنجره اتاق کوچکم رو به سوی بارش باران آفرینش ٬ مهربانانه گشوده ام ٬ به امید بارش کمی از این پاکی و مهربانی به سوی قلبم ٬ قلبی که تشنه این باران است ٬ تشنه این باران و پاکی و مهربانی اش . امشب ٬ نگاهی به کتاب خدا انداختم ٬ چند قسمت از آیات سراسر مهرش آرامشی رویایی به من بخشید ٬ اینجا آمدم تا برای شما هم بازگو کنم ٬ قسمت هایی از کلام یگانه آفریدگار آفرینش : قسم به روز روشن یا هنگام ظهر آن و قسم به شب یا هنگام آرامش آن که خدای تو هیچگاه تو را ترک نگفته و بر تو خشم نگرفته است و البته عالم آخرت برای تو بسی بهتر از این دنیاست ٬ و پروردگار تو به زودی تو را چنان عطا کند که راضی شوی . . . ( سوره مبارک ضحی )
مهرماه ۸۶ دیروز باران می بارید در کوچه ها و خیابان ها ٬ آغاز فصل بارش ٬ آغاز فصل رنگ ها ٬ با هر قطره باران گویا از نو متولد می شوم . یک سال پیش ٬ از باران و بارش می گفتم ٬ از آرامش آن کتاب ٬ از یگانگی خالق ٬ از زندگی پیچ در پیچ . . . امروز اما احساس می کنم به اندازه یک سال ٬ باران ٬ کتاب ٬ خالق و زندگی را بهتر درک می کنم . یک سال گذشته است . سالی پر از رنج ٬ سالی پر از درس ٬ سالی پر از امتحان ٬ سالی سرشار از خدا . خدایا ٬ برای بارش سخاوتمندانه باران ات سپاسگذارم . آفریدگارا ٬ قسمت می دهم به پاکی باران که ما را به راه حق هدایت کن . بار پروردگارا ٬ تو را به دانش و آگاهی ات ٬ لحظه ای ما را به حال خود رها مکن . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 0:2 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
برای دیشب برنامه ی ویژه ای در ذهن داشتم . اولین شب از شب های قدر . . . وقتی برگشتیم خانه ٬ رفتم دوش بگیرم ٬ وقتی از حمام بیرون آمدم ٬ متوجه شدم یک مشکل بزرگ دیگه هم برامون پیش آمده . الان نزدیک به هشت ماه شده که من و خواهرم هر روز با یک مشکل جدید روبرو می شیم . مشکلاتی که دیگه می تونم بگم به اوج خودش رسیده ٬ اگرچه هر دو معتقدیم خدا همراه ماست ٬ اما واقعا بعضی از اوقات احساس می کنم شانه های ما دیگه توان این همه بار رو نداره . همه اونهایی که با خانواده ما آشنا هستند ٬ برترین ویژگی مادر من رو صبر و آرامشی که داشت می دونند ٬ و البته لبخند هیمشگی اش . مادرم از سوی خدا به صبر امتحان شد و سرانجام در آزمون آفرینش پیروز شد ٬ به حق که او از صابرین بود . وقتی به چیزهایی که برای من و خواهرم پیش آمده نگاه می کنم ٬ فکر می کنم که شاید خدا داره ما را هم به آزمون صبر امتحان می کند . دیشب خیلی ناراحت بودم ٬ هیچ کاری نمی توانستم بکنم ٬ گریه هم نمی توانستم بکنم تا شاید اندکی سبک بشم . بعد از اون دو شبی که پشت درب ICU در بهمن ۸۵ گریه کردم ٬ دیگه گریه هایم هم قطع شده ٬ شاید گریه هام هم شکه شدن ٬ شاید هم گریه هام نیز مورد لطف معجزه ی او قرار گرفته باشند . تا اینکه تصمیم گرفتم به سراغ کتاب آسمانی بروم ٬ و به ادامه کار نیمه تمامم بپردازم . دفعه قبل چیزی نماتنده بود که سوره ی مبارک بقره تمام شود . و دیشب آخرین آیات این سوره ی مبارک را نیز خواندم . خدا هیچ کس را جز به اندازه ی توانش تکلیف نکرده است ٬ دستاورد های نیک هر کس به نفع خود اوست و دستاورد زشت او نیز وبال او . بارپروردگارا ٬ اگر فراموش یا خطا کرده ایم ٬ بر ما سخت مگیر . پروردگارا ٬ ما را از تحمل بار گران که بر پیشینیان ما به خاطر گناه و طغیانشان قرار دادی ٬ معاف فرما . پروردگارا ٬ آنچه در توان ما نیست بر ما مقرر مدار ٬ و از ما درگذر ٬ و برما ببخشای ٬ و رحمت آور ٬ که تو کارساز ما هستی ٬ ما را بر انکارورزان پیروز گردان . سوره ی مبارک بقره - آیه ی ۲۸۶ ( آخرین آیه ) شب های نزول قرآن بر شما گرامی و مقدس ٬ در عباداتتان این حقیر را فراموش نکنید . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 23:32 توسط آبان
|
|
||