تبليغاتX

‌فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه - پس بشارت ده به بندگان من ٬ خردمندان آنانند که به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند . آیه ی ۱۸ سوره ی مبارک زمر

اینجا سرزمین آفرینش است

تصویر غم گرفته ی خاله رو از پشت بخارهایی که از لیوان چای بلند می شه نگاه می کنم .

یادم می آد که غم من ٬ از غم خاله هم بزرگتره .

صدای اذان که می آد ٬ من و خاله و دایی و ساره نشستیم و داریم فکر می کنیم .

یاد بارونی شدن چشماش ٬اون روز ٬ توی بیمارستان می افتم ٬ صدای اذان موذن زاده ٬ و توکلت علی الله . . .

یاد دستاش می افتم که دیگه جای سالمی روش نمونده بود ٬ پر از جای سوزن ٬ می گفت " عیب نداه ٬ اینا خوب می شه "

یاد آهنگ کورس سرهنگ زاده که سه نفری توی بیمارستان گوش می دادیم و دستامون رو به سمت آسمون خدا بالا می بردیم " بس که بلند شد دستامون ٬ رو به خدای آسمون ٬ نقش خدا رو دستامون ٬ حالا نشسته یا علی "

حالا که یاد دستای اون می افتم ٬ و یاد اون آهنگ

می تونم تصور کنم که نقش خدا چه شکلیه . . .


خاله دیروز رفته بود خونه ی نرگس بانو ٬ مامان بزرگه وصیت کرده بود یه سری وسایل اش رو به نیاز مندها بدن ٬ خاله که داشت تعریف می کرد " همه چیز آماده و کارتون شده بوده " گریه ام گرفت ٬.

خاله می گفت سه روز مونده به فوتش همه این کارها رو دور از چشم دیگران انجام داده بوده ٬ حتی جا نمازش رو هم گذاشته بود توی کارتن .

مثل یه اسباب کشی ساده . . .

خوش به حالش ٬ کاش منم بتونم اینجوری به دنیا نگاه کنم ٬ هیچ تعلق خاطری در کار نباشه .


وقتی تلویزیون رو روشن می کنم ٬ و چهره ی ری شهری رو می بینم ٬ یاد بهمن ۸۵ در تهران می افتم و دیالوگی که بین بابا و ری شهری رد و بدل شده بود :

بابا : آقای ری شهری حداقل بیاید ٬ ببنید بر اثر بی توجهی شما و عدم رسیدگی تون ٬ چه بلایی بر سر زنم آمده .

ری شهری : نه آقا جان ما کارهای مهمتری داریم . ( با پوزخند : من براش دعا می کنم )

بابا : اگر زن خودت یا یکی از مقامات بود هم همینطور رفتار می کردید ؟

ری شهری : پوزخند

ظلم ٬ ظلم ٬ ظلم . . .

حالم از ظلم به هم می خوره .

پیامبر پس کجایی ؟ مگه نگفتی بودی " حکومت با کفر باقی می مونه ولی با ظلم باقی نمی مونه "

پیامبر مهربانی ٬ خسته شدیم . دیگه طاقت ظلم رو نداریم .


یاد اون شب می افتم که از زور ذوق از اینکه مامان تونسته پاهاش رو تکون بده ٬ روزنامه انداختم و کف اتاق بیمارستان نمازخوندم .

" و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمته للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا "

" از قرآن آنچه موجب شفا و رحمت است برای باورداران نازل می کنیم "

یاد اون زمان که حالصانه خدا رو صدا می کردم .

یاد ذکر " یا شافی " که از زبان مامان نمی افتاد .

" والعصر ٬  ان الانسان لفی خصر ٬ الا الذین امنوا و عملو الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر "

یاد " مرغ سحر " خوندن سه تایی مون توی اتاق بیمارستان .

یاد صدای عزاداری دسته هایی که رد می شدن ٫ یاد شمع هایی که به سفارش " صفورا " رفتم روشن کردم توی حسینیه .

یاد تنها تاسوعایی که مامان خورشت قیمه ی نذری نپخت .

یاد تاسوعا و عاشورایی که مامان تشنه موند .

یاد اون روزهای عجیب .

یاد یاد ها .


یک سال نشده ٬ اما به اندازه ی یک عمر عوض شدم ٬ زندگیم به اندازه ی همه ی عمرم تغییر کرده ٬ نمی گم خوب یا بد ٬ با توجه به مصلحت خدا و با توجه به شرایط کلی ٬ از اتفاقاتی که افتاده ناراحت نیستم .

راستی به خاط پیگیری هاتون درباره اون بیماری ممنون .

می خوام یه انجمن نیک اندیشی تاسیس کنم ٬ یه مرکز خیریه برای اینکه به گسترش علم و فرهنگ در سطح لایه های پایین جامعه مشغول بشیم . اگر موافقید نظرتون رو بگید تا بعدا در این باره بیشتر باتون صحبت کنم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 0:22  توسط آبان  | 

فوری - جان انسان ها در خطر است -  فوری

در ابتدای این مطلب از همه دوستان خواهش می کنم که آدرس این پست را برای همه دوستان خود ارسال کند و از آنها هم بخواهند که این آدرس را برای همدیگر بفرستند . به امید اینکه امسال بتوانیم جلوی مرگ و میر شمار زیادی از مسافران خانه ی خدا را بگیریم .

نامش همه ی خطوط ذهنم را آشفته می کنه - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره  - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره  - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره  - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره  - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره  - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره - گیلن باره 

تصمیم نداشتم درباره اتفاقاتی که پارسال برای خانواده ما افتاد چیزی بنویسم ٬ اما یک اتفاق همه چیز را عوض کرد .

امروز که آمدم ٬ رفتم به سیستم کنتور بلاگ و دیدم که آمار بسیاری از بازدید کنندگان وبلاگم کلمه ی " گیلن باره " را جستجو کرده بودند و از آن طریق وارد بلاگم شده اند .

یادآوری می کنم " گیلن باره " نام بیماری است که بسیاری از حجاج همه ساله درگیر آن می شوند و در صورت عدم رسیدگی به موقع جان آنها به خطر می افتد .

گیلن باره نام ویروسی است که همه زندگی ما را یک ساله تغییر داد ٬ مادرم ٬ مادربزرگم ٬ الان جای دیگه ای هستند .

پارسال که توی بیمارستان بودیم ٬ مامانم گفت : " من که درگیر این بیماری شدم ٬ اما نذارید دیگران هم دچار شوند "

بماند که مادرم بر اثرذ کوتاهی های عوامل حج که او را دیر به ایران برگرداند با تحمل رنج بسیار در روز عاشورا از میان ما عروج کرد .

اما گمان می کردم امسال دیگه این مشکل وجود نداشته باشد ٬ ولی وقتی دیدم دوباره این همه آمار جستجوی بیماری گیل باره زیاد شده ٬ فهمیدم امسال هم زایران درگیر این بیماری هستند .

باید کمک مردم کنیم ٬ متاسفانه به دلیل ناشناخته بودن بیماری هیچ کس آشنایی به مراحل آن ندارد

 آنچه در سال گذشته بر خانواده ما گذشت ٬ درس های بزرگی از این بیمار یبه من داد ٬ با کلیه مراحل آن و اتفاقات آن آشنا هستم .

در اولین فرصت مطالب کاملی در این باره روی بلاگ می گذارم ٬ اما در هیم حال حاضر اگر کسی با این بیماری روبرو شده ٬ لطف کنه ٬ در اولین فرصت به آدرس ایمیل من نامه بده aban_vafa@yahoo.com

کمکم کنید .

برای خدا کمکم کنید تا بتونم حداقل جان یک نفر را نجات بدهم .

 

گزیده ای از توضیحات بیماری گیلن باره

دوستان توجه داشته باشید که متن زیر بسیار جدی است و هشداری ٬ لذا نگران نشوید ٬ در صورت اجرای توصیه های لازم ٬ آمار مرگ و میر گیلن باره به صفر می رسد و جر بیماری هایی هست که بعدا هیچ عوارض جانبی نخواهد داشت

من توضیحات رو خیلی ساده می نویسم ٬ سندرم گیلن باره از بیماری هایی هست که سیستم عصبی بدن رو دچار اختلال می کند و منجر به فلج موضعی می گردد .

لازم به ذکر است که این بیماری در صورت رسیدگی به موقع ۱۰۰ درصد درمان پذیر است و آمار مرگ و میر آن زیر ۳ درصد است .

من نکات ساده ای را درباره این بیماری به شرح زیر می نویسم :

۱ - علت بیماری گیلن باره هنوز ناشناخته است ٬ بسیاری راه نفوذ ویروس آن را واکست یا جراحی می دانند ٬ و دلیل شیوع آن در بین حجاج ایرانی آلوده بودن واکسن هاست .این بیماری در افرادی پیش می آید که به هر دلیل دچار ضعف اعصاب شده باشند . بیماری منجر می شود که سیستم عصبی بدن بر علیه خود بدن اقدام کند .

۲ - بیماری از آنجا شروع می شود که فرد کف پایش مور مور می شود و کم کم فلج می شود پاها ٬ به شمت بالا گستر ش پیدا می کند ٬ شبیه یه ابر که از پایی می آید و بدن را کم کم می گیرد و بالا می رود و همانطور که بالا می رود از پایی خارج می شود ٬ البته دوره این بیماری ممکن است یک ماه یا یک سال طول بکشد .

۳ - اگر پیشروی بیماری به سیسم تنفسی بدن برسد ٬ فرد حتما باید در اتاق icu و با استفاده از دستگاه تنفس نگه داشته شود .

۴ - متاسفانه کمتر پزشکی در ایران تا حالا با این بیماری مواجه شده است ٬ لذا دکتر ها این بیماری را از روی جزوه هایشان درمان می کنند و بسیاری نکات را نمی دانند . لذا پزشکی که درمان را انجام دهد بسیار مهم است و شرایط بیمارستان .

۵ - در این بیماری احتمال زخم بستر بسیار بالاست ٬  به دلیل فلج شدن بدن ٬ باید مراقبت های لازم انجام گیرد .

۶ - این بیماری ممکن است منجر به عفونت های ریوی شود ٬ باید حتما هر روز بیمار برگردانده شود و با پشت دست محکم پشت او زده شود تا ترشحات را خارج کند ٬ وگرنه مشکلات زیادی به وجود می آید .

۷ - مهمترین راه درمان این بیماری شروع به موقع درمان است . اگر دیر شود و یک هفته از شروع بیماری بگذرد ٬ درمان بسیار سخت می شود .

زمان مهمترین فاکتور می باشد . اگر در اولین فرصت داروی ivig شروع شود می شود جلوی بیماری را گرفت .

۸ - و اما راه درمان این بیماری ۲ روش است یکی تزریق ivig که می تواند به صورت موقت جلوی رشد بیماری را بگیرد و روش دوم پلاسما فریز ٬ در روش پلاسما فریز ٬ خون بدن گرفته می شود ٬ آنتی بادی ها حذف می شود و خون تمیز وارد بدن می شود .

جالب است بدانید که این روش بسیار مهم و پر خطر است و حتی پزشکان هم در این باره نمی دانند . اگر پلاسما فریز بیش از اندازه انجام شود ٬ بدن خونریزی داخلی می کند و می تواند منجر به مرگ شود ٬ اتفاقی که برای مادر من افتاد .

لذا در طی مراحل پلاسما فریز باید حتما آزمایش های خون لازم انجام شود .

۹ - حفظ روحیه ی بیمار مهمترین اصل در بیماری است ٬ باید به او روحیه بدهید ٬ زیرا این بیماری جزو دسته بیماری هایی هست که به طور مستقیم به اعصاب مربوط می شود .

لینک مطالب مکمل

واکسن آنفلوانزا دلیل اصلی گیلن باره حجاج ایرانی

خلاصه ای ار بیماری گیلن باره

اشاره ای به روش درمان گیلن باره

 

خطر سندرم گیلن باره پس از واکسیناسیون آنفلوانزا در بزرگسالان


امروزه تزریق واکسن آنفلوانزا در فصول سرد سال به یک مد پزشکی در سراسر جهان تبدیل شده، اما در این مورد که آیا واکسیناسیون آنفلوانزا در بزرگسالان می‌تواند باعث سندرم گیلن – باره شود یا نه، تاکنون مطالعه جامعی صورت نگرفته است. اخیراً محققان ایالت اونتاریو در کانادا با انجام 2 مطالعه جمعیتی تلاش کردند تا برای این سؤال پاسخی پیدا کنند.
در مطالعه اول همراهی زمانی میان واکسیناسیون آنفلوانزا (درکانادا معمولاًً بزرگسالان طی ماه‌های اکتبر و نوامبر بر ضد آنفلوانزا واکسینه می‌شوند) و بستری شدن به خاطر سندرم گیلن – باره بررسی شد.
در مطالعه دوم از آنالیز مجموعه‌های زمانی (time – series) برای تعیین همراهی بین شروع برنامه واکسیناسیون عمومی ‌آنفلوانزا در کانادا در اکتبر سال 2000 و افزایش تعداد بستری‌ها به خاطر سندرم گیلن – باره استفاده شد.
محققان بین اول آوریل 1992 تا 31 مارس 2004، 1601 مورد بستری بیمارستانی به خاطر سندرم گیلن – باره را شناسایی کردند که از این میان 269 بیمار ظرف مدت 43 هفته بعد از واکسیناسیون آنفلوانزا دچار این سندرم شده بودند.
میزان بروز نسبی تخمینی سندرم گیلن – باره طی هفته دوم تا هفتم پس از تزریق واکسن در مقایسه با زمان شاهد (هفته بیستم تا چهل‌وسوم) 45/1 بود (p مساوی با 02/0). با این حال انجام مطالعه دوم هیچ‌گونه شواهدی مبنی بر همزمانی شروع واکسیناسیون همگانی آنفلوانزا و افزایش بروز سندرم گیلن – باره را که از نظر آماری معنی‌دار باشد، نشان نداد.
محققان در پایان این دو مطالعه چنین نتیجه‌گیری کردند که واکسیناسیون آنفلوانزا با افزایش جزئی اما معنی‌دار بستری شدن به خاطر سندرم گیلن – باره همراه است.

لطفا در تکمیل اطلاعات کمکم کنید . 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 0:59  توسط آبان  | 

خواب دیدم که توی بغل خدا خوابیده بودم ٬ بلند شدم و از اون پرسیدم ٬ راسته که می گن . . . گناهه ؟

جواب داد : " آره " ٬ گفتم اما ما که توی این قضیه مقصر نیستیم ؟ سرش رو تکون داد و با اشاره به من فهموند که بگیر بخواب . منم دوباره آروم گرفتم خوابیدم توی بغل خدا .

دیشب هم توی خوابم دو دل مونده بودم توی انتخاب بین برزخ و دوزخ ٬ آخرش هم برزخ رو انتخاب کردم ٬ صندلی شماره ی ۹۱ برزخ .


دلم برای گل نرگسم تنگ شده ٬ دلم گاهی هوای گل یاسم رو می کنه ٬ اما یاس اینقدر دوستم داره که نمی ذاره دل تنگش بمونم ٬ فوری می یاد بغلم می کنه .

دلم برای نرگسم تنگ شده ٬ حالا که همه جا پر نرگس شده ٬ حالا که بوی نرگس همه ی خونه رو گرفته ٬ منم نرگسم رو می خوام .

نمی دونید توی مهمونی پریشب خونه ی خاله مهین ٬ چقدر جای نرگس ام خالی بود .

نرگس ٬ نرگس ٬ نرگس ٬ پس روز مبادای که می گفتی کی می رسه ؟


مرگ بابای مریم ٬ باعث شد دوباره یه کم به زندگی و مرگ فکر کنم . به اینکه آخر همه ی این دویدن ها چی می شه ؟

به اینکه اگه با یه حساب کتاب نادرست بتونم حقوقم رو ماهی ۷۰ هزار تومان بیشتر کنم ٬ خوب آخرش چی می شه ؟ آخرش باید کجا برم ؟

به این فکر می کنم که اگر خدا کمک کنه ٬ الان خونه ی هست که توش زندگی می کنم و می دونم که پس فردا کسی نمی تونه بیاد بگه پاشو برو . و پولی دارم که می دونم با اون می تونم خرج خوراک و پوشاکم رو تامین کنم .

خوب حالا که اینطوره ٬ به نظر شما اون تقلا هایی که مردم برای بعضی پول ها می زنند قضیه اش چیه ؟


اینجا برف می آمد ٬ چند روز بود هوس کرده بودم گل بگیرم و برم در خونه ی همونی که سه سال تمام با فکر کردن به اون زندگی کرده بودم ٬ امشب این کارو کردم ٬ یه دسته گل نرگس شیراز ٬ توی هوای سرد برفی-بارونی شهر و من و فاصله خونمون نا خونه ی معشوق سابق ٬ سرما ٬ دلتنگی و طعم شیرین لبخند .

کاش باز هم عاشق بودم ٬ چه احساس زیابیی .


توی ماشین ٬ توی یه مسیر طولانی کنار یه روحانی نشستم ٬ اولش سعی کرد من رو به سمت دین هدایت کنه ٬تصمیم داشت همه ی ۲ ساعت زمانی رو که کنار هم هستیم برام روضه بخونه . اما مطمئنم وقتی از ماشین پیاده می شد ٬ حالش از همه ی روضه ی های دنیا به هم می خورد . از بس که براش حرف زدم ٬ طفلی فکر نمی کرد با یه آخوند منبری تمام عیار طرف باشه .


می گن انتخابات نزدیکه ٬ سیاسی بنویسم ! می گن چرا با عکس احمدی نژاد عکس گرفتی ؟ می گن مصدق ات چیه ؟ احمدی نژادت چیه ؟

می گم : هر آدمی تنوع نیاز داره ٬ محض لبخند شما هم که شده دلم می خواد یه مدت با احمدی نژاد عکس یادگاری بگیرم .

اصلا دلم می خواد دعوتش کنم بیاد اینجا شب های سرد پاییزی بشینیم توی بالکن و چای نعنا بخوریم .


می گن دیوانه شدی !

می گن مالوخلیا گرفتی !

می گن . . .

بذار بگن ٬ حرف برای گفتنه دیگه ٬ حالا که همه ی دنیا اینجوری گذشته ٬ بذارید ما هم یه چند وقتی با خیال دیوانه بازی هامون خوش باشیم .

حداقلش اینه که دیوانه بازی های ما به کسی ضرر نمی زنه ٬ نه دنبال بمب اتم هستیم و نه کشور گشایی .

خیال همه ی ابرقدرت های دنیا راحت . گستره ی دیوانه بازی های وفا از قلمرو سرزمین آفرینشش بیشتر نمی شه .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 2:11  توسط آبان  | 

باز باران ٬ با ترانه ٬ با گوهر های فراوان ٬ می خورد بر بام خانه 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 4:23  توسط آبان  |