
|
|
|
|
|
سرزمین آفرینش برای شما سال خوبی آرزو می کند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:56 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
اینجا قلعه ی تاریخی احمد آباد است . تبعیدگاه و مزار مطهر بزرگ مرد ایران ٬ دکتر محمد مصدق ٬ نخست وزیر قانونی کشور که توسط کودتای مشترک آمریکا ٬ انگلیس و محمدرضا پهلوی خائن به حکومت دموکراتیک اش پایان داده شد . سه شنبه ٬ ۱۴ اسفند ٬ سالروز درگذشت مبارز مردی بود که نامش تا ابد زنده خواهد بود . به روستای احمد آباد که نزدیک می شدم ٬ حضور نیروهای نظامی بیشتر و بیشتر می شد . تا به حال در یک روستا اینقدر نیروی نظامی نیدیده بودم ٬ آنها حتی از نام دکتر مصدق هم وحشت دارند ٬ و این وحشت را به راحتی می شد در چشمانشان خواند . زمانی که وارد قلعه احمد آباد شدم ٬ دوربینم را توقیف کردند ٬ کیفم را گشتند ٬ حتی لباس هایم را به بیرون ریختند ٬ آنها از اینکه عکسی ٬ فیلمی ٬ سخنی از این قلعه به بیرون راه پیدا کنند وحشت دارند ٬ این وحشت را به راحتی می شد در چشمانشان خواند . وقتی نسبت به توقیف دوربینم اعتراض کردم٬ مسئول اطلاعات سپاه پرسید:دانشجو هستی ؟ وقتی پاسخ مثبت دادم " گفت همین شماها دانشگاه ها را خراب کردید " اینها وحشت زده اند ٬ از نام مصدق می ترسند ٬ از نام دانشجو می ترسند ٬ این وحشت را به راحتی می شد در چشمانشان خواند . بر سر مزار بزرگ مرد حاضر شدم ٬ زیارت کردم ٬ عبادت کردم ٬ مصدق را ٬ مرد بزرگ را ٬ تبلور وجود خدا در بشریت را . دکتر مهرمنش ٬ هدی صابر ٬ مهندس معین فر سخنرانی کردند و در پایان دکتر محمود مصدق ( نوه ی دکتر مصدق ) از حضور مردم تشکر کرد و برای همه ایرانم و ایرانیان آرزو کرد که سال خوبی پیش رو داشته باشیم . در پایان جمعیت یک صدا می خوانند : ای ایران ٬ ای مرز پر گهر ای خاکت سرچشمه ی هنر دور از تو اندیشه ی بدان پاینده مانی ٬ تو جاودان . . . و در حالی که " یار دبستانی " می خواندیم به راه افتادیم " مرغ سحر " خواندیم و دوباره فریاد زدیم " دوباره می سازمت وطن " در این مراسم شورای فعالین ملی مذهبی ٬ جبهه ملی ایران ٬ جاما ٬ نهضت آزادی ایران ٬ جنبش مسلمانان مبارز ٬ حزب ملت ایران ٬ دانشجویان و فرهیختگان حضور پر رنگی داشند . گزارش تصوری سرزمین آفرینش از قلعه ی احمد آباد را اینجا ببینید . یادش گرامی ٬ راهش پر رهرو . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:42 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ٬ این دم عیدی تصمیم گرفتم ٬ دوست های خوب نویسندم رو معرفی کنم تا اگر دوست داشتید بازی " تو دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشی ؟ " رو راه بندازیم ٬ از همینجا همه ی دوست های زیر و سایر دوستان بلاگ نویس رو به ادامه ی این بازی دعوت می کنم . در ضمن از همه ی دوستانی که به هر نحو اسمشون از قلم افتاد عذرخواهی می کنم . این شما و این هم دوستان من در یاهو ۳۶۰ :
ساره وفا
احساس من درباره ساره : همه ی زندگی من ٬ همه ی وجود من ٬ بدون اون حتی یک لحظه هم زنده نخواهم بود . تا ابد دوستش دارم ٬ یگانه خواهر من . گزیده ای از نوشته های ساره : دختر دیگر گوش نمی دهد ٬ ادب حکم می کند که سر تکان دهد . در فنجان دختر نقش کوه هویداست . نقش مارپیچ و راهی دور و دراز
آرش عصار
حس من نسبت به آرش : آرش برای من یه داداش مهربونه ٬ یکی برای من همیشه منحصر به فرده و هیچ چیز نمی تونه جای اون رو بگیره ٬ داشتنش برای من یه جور حس امنیت و آرامشه ٬ شاید به این دلیل که توی سحت ترین لحظه های زندگیم لحظه ای ترکم نکرده . گزیده ای از نوشته های آرش : بچه ها ما عاشق نمیشیم که اون طرفم عاشقمون بشه... ا علی رئیس زاده
احساس من نسبت به علی : اگر آرش داداش اولی من باشه ٬ علی هم داداش دومی و آخری منه . یه جور دوست دوست داشتنی ٬ شخصیت خاص علی برام بی نهایت لذت بخشه ٬ به این عکسش هم زیاد نگاه نکنید ٬ اونقدرا هم شیطون نیست . گزیده ای از نوشته های علی : وقتی رسدیم بابا بزرگ اول سر در مغازه رو نگاه کرد و دید که عوض شده . بعد وارد مغازه شد. با حسرت به در و دیوار نگاه می کرد. به سقف گنبدی اونجا. به خانم فروشنده از خاطراتش توی این مغازه می گفت. از هفته نامه سپهر می گفت. از دستگاه چاپ ملخی می گفت.از گوش ماهی های جلوی مغازه می گفت.خیلی گفت. می خواست 50 سال از عمرش رو خلاصه براش بگه کاوه مشکات
احساس من نسبت به کاوه مشکات : یک نویسنده بسیار دوست داشتنی ٬ لذتی که از خواندن گزارش های آقای مشکات داشتم رو دیگه هیچ وقت با خواندن چیزی به دست نیاوردم ٫ الان هم هنوز به بلاگش سر می زنم و از اینکه این قلم هست خوشحالم . آقای پاراگلایدر یک موجود خجالتی ٬ محبوب و و به معنای واقعی کلمه دوست داشتنی می باشد . گزیده ای از نوشته های کاوه : در هم آمیخته، عریان روبه روی یکدیگر ایستاده بودیم و به حفره ای دایره ای شکل نگاه می کردیم که قرار بود، آنجا ماهیچه مخروطی سرخ بتپد.کلاغ ها آرام آرام از راه رسیدند، دسته دسته بی آنکه ما بخواهیم آنها را فراری دهیم، روی شانه های عریان ما نشستند و با سیگارهایی بر منقار به باغ چشم دوختند. دود با سلول هایمان در آمیخت، دود ار جدار پنجره گذشت و با امواج سرگردان یک پیغام به تلفنی رسید که کلاغ ها سیم اش را قطع کرده بودند. ما رو به روی هم ایستاده بودیم، پس از عریانی دست هایمان فریا امیری
احساس من نسبت به فریا : اولا از همین جا اعلام کنم ٬ یک احساس کاملا برادرانه گزیده ای از نوشته های فریا : هوا تاریک تاریک....واقعا تاریک....دوازده و نیم شب....منم که عاشق پتو.......اونو روی سرم کشیدم..... پرده رو می کشم.....نور مهتاب......سرمواز زیر پتو در میارم.....پامو حرکت می دم که خوابم نبره.....با سایه ی پام روی دیوار بازی می کنم لذت می برم زندگی شاید همین باشد ایمان لولوئی
احساس من نسبت به ایمان : این پسره همون داداش ایمانه خودمه ٬ قبلا هم گفته بودم ٬ سه تا پسر عمه دارم که برام مثل خواهرم عزیزن ٬ سه تا داداش کوچولوی دوست داشتنی که هر سه تاشون هم آدم های بزرگی هستند . این ایمان خان که می بینید دیگه آخرتشه گزیده ای از نوشته های بلاگ ایمان : مسلمان های یک مذهب ، یک زبان ، یک محل ، تو یه مسجد ، هفت تا " نماز جماعت " می خوانند !
نیکو رفیعی
احساس من نسبت به نیکو : این دختر خانم متشخص که می بینید ٬ دختر دایی گل منه ٬ اولین بچه ای که توی زندگیم دوست داشتم نیکو بود ٬ اون موقع که دور از وطن بودیم ٬ با ساره هر روز منتظر بودیم تا داییم عکی های جدید نیکو رو برامون بفرسته . خلاصه اینکه ایشون کلی عزیز هستن برای ما گزیده ای از نوشته های بلاگ نیکو : دهانش یک حفره ی گود بود با لبهای گوشت آلود که از دو طرف تا بناگوش باز شده بود.جای چشم دوتا سوراخ عمیق داشت با ابروهای پهن بینی عقابی و صورتی پر از خطهای کشیده.آیینه همه جورش را دیده بود:صورتک غمگین، صورتکی که فریاد می زد،صورتک عصبانی ولی این یکی با بقیه فرق داشت.یه جورهایی احمق به نظر میرسید.از خنده ی طولانی او که قرار نبود هیچوقت بند بیاید لجش می گرفت با خودش می گفت کاش لااقل اونو یه کم اون طرفتر میذاشتن جوری که تصویرش اینقدر روی دلم سنگینی نکنه میثم رفیعی
احساس من نسبت به میثم : این آقا پسر هم پسر دایی بزرگ منه ٬ یه جورایی دوست داشتنی ترین پسر داییم ٬ و البته خانوادش رو با هیچ چیز دنیا عوض نمی کنم . میثوری قصه ی ما یک انسان هنرمند ٬ با دانش و دوست داشتنیه . ما که کلی ارادت داریم خدمتشون گزیده ای نوشته های بلاگ میثم : میگویند خدا در دو جا خندهاش میگیرد. یکی جایی که عدهای صاحب قدرت و مکنت همه توان و امکانات خود را به کار میگیرند تا بنده عزیزی را به زمین بزنند و خوار کنند، و چون اراده خداوند بر حفظ سربلندی و عزت این بنده تعلق گرفته است، او هر روز عزیزتر میشود، و دیگر در جایی که عدهای سعی میکنند با زر و زور و تزویر کسی را که خدا ذلت او را اراده کرده است به ناحق عزیز کنند، و تمام تلاشهایشان به رسوایی و خواری بیشتر او میانجامد امیر ناظمی
احساس من نسبت به امیر : یک موجود خارق العاده ٬ از اعماق دریا ها و آسمان ها ٬ نه ٬ اشتباه نکنید ٬ واتو واتو رو نمی گم ٬ اسمش امیر ناظمیه ٬ اما امیر نازی هم صداش می کنند . امیر رو به خاطر عجیب بودنش دوستش دارم ٬ واقعا شخصیت مستقلی داره ٬ حتما نوشته هاش رو بخونید . گزیده ای از نوشته های امیر : تا به حال شده برین جایی که با اینکه عرب نی نمیندازه و حتی نمیشه با قاشق به انرژی هسته ای رسید ولی میشه تازگی اولین برف تابستانی رو دید ؟
یه بار سعی کنین خودتونو از طبقه 7 ام غرور 4 طبقه تون بندازین پایین
اگه زنده موندین برین طبقه 5 خودتونو پرت کنین مطمئنا میبایست زنده بمونین اما اگه زنده نموندین میرین جایی که عرب نی پرت میکنه دلیلشم اینه که غرورتون کاذب بوده
نوشین عصار
احساس من نسبت به نوشین : نوشین برای من مثل یه خواهره شیطون و با نمکه ٬ واقعا هم خواهرمه ٬ چون آرش داداشیه منه ٬ دوستش دارم ٬ از دیدنش خوشحال می شم ٬ من و نوشین و آرش یه دوست مشترک به نام محمود ( رحمان سابق ) داریم گزیده ای از بلاگ نوشین : ممنون واسه این همه برف ممنون که از الان نوید بهار قشنگی رو میدی,زمستونت هم قشنگه, هوا خوبه! سرما هم لذت داره خلاصه انقدر تعریف کردم که سرما یادم رفت ,خدا رو شکر قیام خونین امام حسین هم تموم شد این ملت تا اربعین میتونن واسه بدبختی های خودشون... نه نه ببخشید فعالا واسه مردم غزه به سر بکوبن تا اربعین از راه برسه در این حین فحش و فضاحت به رژیم منحوس شاه فراموش نشه!ا میثاق عظیمی
احساس من نسبت به میثاق : یه دوست هنرمند ٬ کاش حداقل یکی از کنسرت هاش رو بتونم برم ٬ میثاق احساس پاکس داره ٬ خوش به حالش که می تونه اینقدر روی دوست داشتنش بیاسته ٬ امیدوارم آدم های اطرفش لیاقت بودن با اون رو داشته باشن ٬ خیلی دوستش دارم . گزیده ای از نوشته اهی میثاق : روزی که آدم ها اینقدر بودند،نه،اینقدر نبودند،اینقدر بودند،بغض ترانه ها اینقدر زیاد نبود.اینقدر گام ها مینور هارمونیک نبود.اینقدر لباس ها سیاه نبود.روزها کوتاه نبود.بنزین کم نبود
وقتی که آدم ها اینقدر بودند،نه،اینقدر نه،اینقدر بودند،زندگی به جای اینکه ترسناک باشد مرموز بود.چیزی میان انگیزه و تجربه...زندگی شکاف بین بالا و پایین نبود
فرهاد ضیغمی
احساس من نسبت به فرهاد : یه داوطلب دیروز ٬ یه دوست امروز ٬ یه همکار فردا ( از گروه عمران ) ٬ یه نویسنده خوش فکر ٬ یه قلیون کش حرفه ای ( این یکی شوخی بود گزیده ای از نوشته های فرهاد : در پی این اقدام عدالت طلبانه و دشمن شکن موجی از شادی و سرور در اقصی نقاط کشور برخاست و مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت تا با صدور بیانیه ای علاوه بر تاکید بر حمایت از مردم بی گناه غزه، پشتیبانی خود را از دولت عدالت خواه و مردمی و قلیان دوست اعلام کند. در اطلاعیه اکثریت مجلس هفتم که تا ساعاتی بعد منتشر خواهد شد، آمده است . . .
علی ضیغمی
احساس من نسبت به علی : علی رو مثل یه داداش کوچولو دوستش دارم ٬ خودش هم اینو می دونه ٬ قراره یه روز با همدیگه بریم باغ های ترمزد گردش گزیده ای از نوشته های علی : ظه حدید بانوی مسلمان و اولین معمار زن برنده جایزه پریتزکر، با ساختمان سینسیناتی، گونهای دیگر از فضاهای نمایشگاهی را برای هنر معاصر معرفی میکند. بنایی که بسیاری از معماران به تحلیل آن پرداختهاند و انتقاد های بسیاری از آن شده است. تجربه موزه هنرهای معاصر سین سیناتی بسیار پیچیده، جالب و با حس خوشایندی همراه است. دراین پروژه ظه حدید، نوعی توزیع احجام، فضاهای خالی، ترازهایی در طبقات و سطوحی که حتی الامکان بصورت متعارف نباشند را مد نظر قرار داده است. جستجوگر بهشت
احساس من نسبت به علی : جستجوگر بهشت ٬ یک دوست دور اما نزدیک ٬ تا حالا همدیگر رو ندیدیم ٬ اما می دونم همون علاقه ای که من نسبت به اون دارم ٬ اونم نسبت به من داره ٬ علی همیشه همراهیم می کنه ٬ مشوق خیلی از نوشته هام شده . همیشه دوستش دارم . گزیده ای از نوشته های بلاگ علی : آمدند ازراه نزدم دو ملک |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:40 توسط آبان
|
|
||