تبليغاتX

‌فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه - پس بشارت ده به بندگان من ٬ خردمندان آنانند که به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند . آیه ی ۱۸ سوره ی مبارک زمر

اینجا سرزمین آفرینش است

".... ‌ای مردم من به جرأت می‌گویم که استقلال ایران از دست رفته بود ولی شما با رشادت خود آنرا نگهداشتید.... ایکاش مرده بودم و ملت ایران را اینطور عزادار نمی‌دیدم.... "
دکتر مصدق خطاب به مردمی که در غروب سی تیر برای بردن خبر پیروزی به خانه او هجوم برده بودند.
 

نهضت ملی ایران در سالهای پس از شهریور 1320 و سقوط دیکتاتوری رضاشاهی بتدریج و با سرعت شکل گرفت و با رهبری خردمندانه دکتر مصدق در ملی کردن صنایع نفت در سراسر کشور و خلع ید از شرکت انگلیسی نفت، که در تار و پود سیاسی و اقتصادی مملکت رخنه کرده بود، بستن کنسولگری‌ها و سپس سفارت انگلیس راه برای قدرت گیری یک حکومت ملی باز گردید. دکتر مصدق پس از پنجاه سال مبارزه در راه دستیابی به هدف‌های نهضت مشروطه که همانا استقرار حکومتی ناشی از اراده ملت بود ریاست دولتی را قبول کرد که بتواند در راه تحقق حقوق مردم ایران اهرمی باشد و برای برقراری آزادی در ایران پیشگامی نماید. اقدامات شجاعانه و مجدانه دکتر مصدق در این راه که با صمیمیت و صداقت زاید الوصفی آکنده بود پشتیبانی بیدریغ مردم آگاه ایران را بسوی خود کشید. و این حمایت ملی ایرانیان از دکتر مصدق پایه اصلی قدرت او و در نتیجه اهرم اصلی پیروزی‌هایش در عرصه سیاست و مبارزه با استعمار و ارتجاع داخلی گردید.

مصدق برای انجام اصلاحاتی که در برنامه حکومتی خود داشت هر روز با سد بزرگتری از جانب عمال شرکت سابق نفت، شاه و دربارش و سایر عوامل ارتجاع داخلی روبرو می‌شد. حزب توده هم بخش " روشنفکری " ارکستر مخالفت با نهضت ملی و دکتر مصدق را رهبری می‌کرد. مجلس هفدهم تشکیل شد و در همان شروع کار در انتخابات هیأت رئیسه نشان داده شد که بدلیل حضور قدرت ارتش در شهرستانها، نمایندگان ارتجاع در آن اکثریت یافتند. در انتخابات هیأت رئیسه، دکتر سید حسن امامی، امام جمعه تهران، که در مواقع سفر شاه دعای سفر برایش می‌خواند، با 39 رأی در برابر 31 رأی برای دکتر معظمی، کاندید جبهه ملی، بریاست مجلس انتخاب شد. با حضور چنین مجلسی تنها برگ برنده مصدق پشتیبانی بزرگ مردم بود و مردم نیز از هیچ حمایتی از مصدق، رهبر صدیق و خردمند خود دریغ ننمودند. فرصت‌ها کوتاه بودند و برنامه‌هائی که مصدق اعلام کرده بود یا در ذهن خود داشت فراوان. مصدق با تشکیل مجلس جدید بنا بر سنت استعفا داد و در معرفی کابینه بعدی بمنظور جلوگیری از دخالت‌های دربار و ارتش گوش بفرمان شاه و کنترل نابسامانی‌های انتخابات و سایر امور سیاسی در مملکت، تصدی وزارت جنگ در کابینه را برای خود خواستار شد. و از سوی دیگر با گرفتن اختیارات از مجلس تصویب لوایح اصلاحاتی او ضرورت نداشت که درپیچ و خم‌های بوروکراسی مجلس ماهها و احیانآ سالها بانتظار بنشینند. لذا تقاضای اختیارات قانونگذاری از مجلس را نمود. کاری که در دوران‌های دیگر هم انجام گرفته بود. و با فشار مردم درخارج از مجلس بتصویب مجلس رسید. ولی شاه از قبول مصدق بعنوان وزیر جنگ امتناع کرد. مصدق این بار بعنوان اعتراض و اینکه "... با وضع فعلی ممکن نیست مبارزاتی را که ملت ایران شروع کرده است پیروز مندانه خاتمه یابد " از نخست وزیری استعفا داد. استعفای مصدق احساسات مردم در میدان مبارزه را شعله ور ساخت و در اوج مبارزات خود برای بیرون راندن استعمار انگلیس از مملکت و بر قراری حکومت مردم بر مردم سر انجام قیام نمودند.

بدنبال استعفای مصدق

با استعفای مصدق 40 نفر از 42 نفر مجلسیان گوش بفرمان شاه قوام را به نخست وزیری انتخاب کردند. و 28 نفر از نمایندگان " فراکسیون نهضت ملی ایران " تصمیم مجلس را خلاف قوانین مملکتی " اعلام کردند. قوام با فرمان شاه نخست وزیر شد و در اولین اعلامیه خود در نخستین روز نخست وزیری با انتخاب کلماتی که تنها در حکومت دوران محمد علی شاه می‌توانست بکار رود مردم را چنین مخاطب قرار داد " وای بحال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند..... حتی ممکن است تا جائی بروم که باتصویب اکثریت پارلمان دست به تشکیل محاکم انقلابی زده روزی صد‌ها نفر را از هر طبقه به موحب حکم خشک و بی شفقت قانون قرین تیره روزی سازم. به عموم اخطار می‌کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است. کشتیبان را سیاستی دگر آمد!" به قوام قول اختیارات تام داده شده بود. اشرف و مادر شاه هر دو مصرآ در پای انجام قول بودند. انتشار چنان اعلامیه‌ای با انشای دوران استبداد صغیر از همان جهت ناشی می‌شد. قوام در انتظار و بدنبال انحلال مجلس بفرمان شاه بود تا بتواند کار‌ها را تمامآ در قبضه خود بگیرد. شاه هم تنها می‌خواست از کارائی قوام که بار‌ها شاهد آن بود استفاده کند ولی دلیلی نداشت در حالیکه مجلس همه تمامآ در اختیارش بود قوام را با دست خود حاکم کل نماید. در عین حال قوام هم پیر و مریض شده بود و قوام گذشته نبود که در مقابل شاه مقاومت بیشتری نماید و تنها با درشتگوئی علنی علیه شاه در برابر دیگران هنوز بدنبال حفظ قدرت پیشین خویش بود. و مهمتر از همه دوران هم دوران سالهای پیش نبود و مردم در یک مبارزه بزرگ ضد استعماری، مردم دیگری شده بودند و غرور و آگاهی ملی که ایشان را درمقابل قدرت استعماری بریتانیا بمیدان مبارزه کشیده بود و پیروزیهای بزرگی که در سالهای گذشته نصیبشان گشته بود و نیز حضور رهبر خردمند و مبارزی چون دکتر مصدق در پیشاپیش نهضت، روحیه‌ای برای مردم ساخته بود که تاب سد بندی در برابر جنبش بزرگ خویش را بر نمی‌تافتند و نیروی بزرگ ایمان به حقانیت مبارزه و اعتماد به رهبری مورد اعتماد آن مردم را تا ایثار جان خود برای حفظ جنبش ملی کشانید.

قیام شکل می‌گیرد.

مردم با دعوت آیت الله کاشانی و نمایندگان نهضت ملی از ساعت 5 صبح روز سی تیر به خیابانها قدم نهادند. مثل همیشه تهران مرکز اصلی مبارزه در میان شهر‌های دیگر بود. قیام سی ام تیر ماه در بیشتر شهرهای بزرگ نیز شکل گرفت. بسیاری " کفن پوش " از کرمانشاه و همدان بسوی تهران بحرکت آمدند..... شعار‌های " مرگ بر قوام" ، "زنده باد مصدق " و شعار تاریخی " یا مرگ یا مصدق! " که ترجمه فرانسه آن " Mossadegh ou la mort "در بالای روزنامه فرانسوی معروف لوموند نقش بست، خیابانها را پرکرده بود. مردم در شهری که به میدان جنگ شبیه بود با شهامتی خارق العاده جلوی تانک و سربازان مسلح به مقاومت برخواسته بودند. در محل‌هائی از مقاومت مردم در شهر افسرانی و سربازانی در مقابل مردم اسلحه خود را بزمین گذاشتند. در پای دیوار سفید رنگ حزب زحمتکشان ملت ایران تا روز‌های بسیاری پس از سی‌ام تیر این نوشته دردناک جوان دانشجوی دانشکده افسری که با خون خود بر دیوارنوشته بود همچنان بچشم می‌خورد: این خون زحمتکشان ملت ایران است امیر بیجار.
در این چند روزه رفت و آمد‌ها و فعالیت‌های گروههای مختلف بسیار بود از جمله درصبح سی ام تیر چند نفری ازنمایندگان مجلس طرفدارنهضت ملی بدیدار شاه رفتند و با عتاب فراوان اوضاع را باو گفتند و او در این جلسه به علاء نخست وزیر دستور داد که از جانب او از قوام بخواهد تا استعفا دهد.
مردم حماسه آفریدند و شاه و سپس قوام تسلیم شدند. و قوام از ترس خشم مردم پنهان گردید.

سی‌ام تیر ماه اوج نهضت ملی ایران

مصدق با پشتیبانی قاطبه مردم آگاه مملکت نهضت بزرگی را بوجود آورد که نه تنها مردم بدنبال کسب استقلال از دست رفته خود از چنگ استعمار بهوش آیند و نیز طلب آزادی‌های از دست رفته خود در عرصه مملکت را از ارتجاع داخلی بنمانید بلکه رفته رفته به اندازه قدرت خود در انجام آنچه بعهده دارند واقف گردند، تا حدی که در برابر شاه، ارتش، شهربانی و قوام برای دفاع از دست آوردهای خود و ادامه نهضت ، شجاعانه سینه سپر نمایند! تا مصدق رهبر نهضت با شکوه ملی ایران بتواند همچنان برای حفظ استقلال ایران که دستخوش توطئه‌های استعمار گردیده بود و آزادی و دمکراسی در ایران که هیأت حاکمه وابسته آنرا از مردم سلب نموده بود، بمبارزه بحق و پا بر جای خود ادامه دهد! هرچند دکتر مصدق در خاطراتش می‌نویسد که " استعفا " یک اشتباه بود، چه امکان داشت بآسانی قدرت از دست او و مردم خارج شود. ولی در عمل جریان مسیر دیگری را پیمود و توطئه‌ها و کوشش‌های شاه، خانواده شاه بخصوص اشرف و مادر شاه و دربار، شخص قوام السلطنه و پشتیبانان خارجی آن دربرابر طوفان مقاومت مردم ایران در هم نوردیده شد.
و سی ام تیر ماه اوج قدرت گیری نهضت ملی ایران و رهبری آن دکتر مصدق رقم زده شد.

برای گرامیداشت قیام ملی سی تیر، روز یکشنبه 30/4/87، ساعت 5 بعد از ظهر، از میدان هفت تیر، مقابل مسجد الجواد، به طرف مزار شهدا حرکت می کنیم.

کمیته تشکیلات استان تهران

جبهه ملی ایران


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:57  توسط آبان  | 

دلم برای بارون تنگ شده بود

برای آسمون

برای پرنده

برای خورشید

برای دریا

برای درخت ها

برای رودخونه

برای پروانه ها

برای صبح زود

برای نون پنیر سبزی

برای یه سایه ی کوچولو بین همه ی داغی آفتاب

برای مورچه هایی که خورده نون می برند

برای چای اول صبح توی قوری

دلم برای خدا تنگ شده بود

امروز رفتم کوه ٬ با یه دوست خوب

دل همه ی اون هایی که دلشون برای دلتنگی هاشون تنگ شده ٬ بسوزه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:46  توسط آبان  | 

دیروز داشتم با امید تلفنی صحبت می کردم

 امید : اه دوباره بارون شد

من : وای خدا یعنی می شه اینجا هم بارون بباره ؟

امروز ظهر روی مبل نشسته بودم و داشتم به بارون فکر می کردم ٬ خواهرم رو صدا زدم و گفتم : وفا ٬ من دلم بارون می خواد ٬ یعنی خدا دیگه منو دوست نداره ؟

نهار خوردم و آمدم پایین ٬ توی اتاق نشسته بودم و داشتم به این فکر می کردم که چی شده اداره برق دلش به رحم آمده و امروز برق ها رو قطع نکرده ٬ یه دفعه یه صدایی آمد .

باور کردنش سخت بود

رعد و برق

آمدم توی حیاط ٬ به رسم همیشگی برای پذیرایی از بارون حیاط و باغچه رو آب پاشی کردم

و اولین قطره بارون روی صورتم فرود آمد

خدایا شکر

به خاطر بارون رحمتت شکر

بارون رحمت خدا نشون داد که هنوز از آفرینش نا امید نشده .

 

 اوست که باران را پس از نومیدی مردم می فرستد و رحمت خویش را می گسترد ٬ و همانا او کارساز و شایسته ستایش است .

       آیه ۲۸ سوره ی شوری

 

اوست که پیش از باران رجمتش بادها را به بشارت می فرستد ٬ تا آنگاه که ابری گرانبار را حمل کنند ٬ آن را به سرزمین های خزان زده و خشک روان سازیم و بدان باران را فرو فرستیم و همه ی میوه ها را با آن از دل خاک پدید آوردیم ٬ مردگان را نیز همینگونه از خاک خارج می کنیم ٬ بسا که به این مثل ها پند پذیرید .                                  

         آیه ی ۵۷ سوره ی اعراف

 

از جمله نشانه های قدرت الهی این است که زمین را خشک و فرسوده می بینی ٬ چون باران را بر آن فرو می ریزیم ٬ به جنبش آید و رشد کند ٬ آن خدایی که زمین را زنده می کند ٬ مردگان را نیز زنده خواهد کرد ٬ که او بر هر کاری تواناست .                                   

    آیه ی ۳۹ سوره ی فصلت

 

آیا توجه نکرده ای که خداست که ابرها را می راند ٬ آنگاه آنها را به هم می پیوندد و توده انبوهی پدید می آورد و باران را مشاهده می کنی که از خلال ابر تراوش می کند و خدا هر موجود زنده ای را از آب آفریده است .

آیات ی ۴۳ سوره نور

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:51  توسط آبان  | 

دیشب نخوابیدم ٬ از خدا خواسته بودم همه ی بی خوابی های بچه ها رو بده به من ٬ ساعت ۵ نماز خوندم ٬ برای بچه ها دعا کردم ٬ به دوستام پیام کوتاه دادم که موقع نماز صبح برای بچه ها دعا کنند . از یاس بانو و نرگس بانویم هم خواستم سفارش بچه ها رو به درگاه خدا کنند .

ساعت ۶ از خونه بیرون زدم ٬ و ساعت ۶:۳۰ توی حوزه ی امتحانی بودم . امروز از دیدن بچه ها بیشتر از همیشه خوشحال بودم . اونها هم تعجب کرده بودند که من هم اونجا هستم ٬ و به نظر می آمد که خوشحال شده بودن .

برای بچه ها دعا از قرآن آماده کرده بودم ( آیه ۱۰ سوره ی مبارک کهف ) که دادم دستشون خوندن و سفارش کردم تا پایان آزمون توی جیبشون نگه داشته باشن .

پدر مادرها پشت درهای آهنی دانشگاه اراک ایستاده بودند و دعا می کردند ٬ من هم که ( قاچاقی ) وارد دانشگاه شده بودم سعی کردم باشون شوخی کنم که روحیه هاشون عوض بشه .

ساعت ۸ که کنکور شروع شد و خیالم راحت شد ٬ از دانشگاه آمدم بیرون ٬ با آقای سجادی ٬ خانم همافر و دکتر خوش کیش صحبت کردم ٬ آمدم خونه و برای مدت ۳ ساع خوابیم .

ظهر که صحبت کردن با داوطلب ها رو به محمد حست شروع کردم ٬ فهمیدم کنکور سخت بوده ٬ با بقیه بچه ها که صحبت می کردم متوجه شدم ٬ جدی جدی خیلی هم سخت بوده . به هر حال بچه ها به اون اندازه از آمادگی رسیده بودن که توانایی مدریت یک کنکور سخت رو هم داشته باشند .

الان که دارم این نوشته رو می نویسم با بیشتر بچه ها صحبت کردم ٬ و برای بار دوم با آقای سجادی و دکتر خوش کیش صحبت کرد که بدونم شهرهای دیگه مخصوصا تهران بچه ها چطور بودن ٬ خوشبختانه به همت آقای قلمچی سطح آموزشی همه ی کشور تقریبا یکسان شده .

به هر  حال " زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد "

به امید سلامتی و موفقیت برای همه ی انسان ها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:8  توسط آبان  | 

در تاریخ ایران ٬ اگر مجلسی واقعی شکل بگیرد ٬ و اگر خواست مردم در آن مطرح شود ٬ استبداد لحظه ای در سرنگونی آن غفلت نخواهد کرد .

- عکس اول نمایندگان اولین مجلس شورای ملی ایران است قبل از به توپ بسته شدن مجلس ٬ قصد دارند از حریم فیزیکی این خانه دفاع کنند .

- عکس دوم نمایندگان ششمین مجلس شورای اسلامی است که با استعفای دسته جمعی خود می خواهند از حریم معنوی این خانه دفا ع کنند .

به امید روزهایی به دور از استبداد برای مام میهن ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:22  توسط آبان  |