
|
|
|
|
|
".... ای مردم من به جرأت میگویم که استقلال ایران از دست رفته بود ولی شما با رشادت خود آنرا نگهداشتید.... ایکاش مرده بودم و ملت ایران را اینطور عزادار نمیدیدم.... " نهضت ملی ایران در سالهای پس از شهریور 1320 و سقوط دیکتاتوری رضاشاهی بتدریج و با سرعت شکل گرفت و با رهبری خردمندانه دکتر مصدق در ملی کردن صنایع نفت در سراسر کشور و خلع ید از شرکت انگلیسی نفت، که در تار و پود سیاسی و اقتصادی مملکت رخنه کرده بود، بستن کنسولگریها و سپس سفارت انگلیس راه برای قدرت گیری یک حکومت ملی باز گردید. دکتر مصدق پس از پنجاه سال مبارزه در راه دستیابی به هدفهای نهضت مشروطه که همانا استقرار حکومتی ناشی از اراده ملت بود ریاست دولتی را قبول کرد که بتواند در راه تحقق حقوق مردم ایران اهرمی باشد و برای برقراری آزادی در ایران پیشگامی نماید. اقدامات شجاعانه و مجدانه دکتر مصدق در این راه که با صمیمیت و صداقت زاید الوصفی آکنده بود پشتیبانی بیدریغ مردم آگاه ایران را بسوی خود کشید. و این حمایت ملی ایرانیان از دکتر مصدق پایه اصلی قدرت او و در نتیجه اهرم اصلی پیروزیهایش در عرصه سیاست و مبارزه با استعمار و ارتجاع داخلی گردید. برای گرامیداشت قیام ملی سی تیر، روز یکشنبه 30/4/87، ساعت 5 بعد از ظهر، از میدان هفت تیر، مقابل مسجد الجواد، به طرف مزار شهدا حرکت می کنیم. کمیته تشکیلات استان تهران جبهه ملی ایران
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:57 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم برای بارون تنگ شده بود برای آسمون برای پرنده برای خورشید برای دریا برای درخت ها برای رودخونه برای پروانه ها برای صبح زود برای نون پنیر سبزی برای یه سایه ی کوچولو بین همه ی داغی آفتاب برای مورچه هایی که خورده نون می برند برای چای اول صبح توی قوری دلم برای خدا تنگ شده بود امروز رفتم کوه ٬ با یه دوست خوب دل همه ی اون هایی که دلشون برای دلتنگی هاشون تنگ شده ٬ بسوزه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:46 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز داشتم با امید تلفنی صحبت می کردم امید : اه دوباره بارون شد من : وای خدا یعنی می شه اینجا هم بارون بباره ؟ امروز ظهر روی مبل نشسته بودم و داشتم به بارون فکر می کردم ٬ خواهرم رو صدا زدم و گفتم : وفا ٬ من دلم بارون می خواد ٬ یعنی خدا دیگه منو دوست نداره ؟ نهار خوردم و آمدم پایین ٬ توی اتاق نشسته بودم و داشتم به این فکر می کردم که چی شده اداره برق دلش به رحم آمده و امروز برق ها رو قطع نکرده ٬ یه دفعه یه صدایی آمد . باور کردنش سخت بود رعد و برق آمدم توی حیاط ٬ به رسم همیشگی برای پذیرایی از بارون حیاط و باغچه رو آب پاشی کردم و اولین قطره بارون روی صورتم فرود آمد خدایا شکر به خاطر بارون رحمتت شکر بارون رحمت خدا نشون داد که هنوز از آفرینش نا امید نشده .
اوست که باران را پس از نومیدی مردم می فرستد و رحمت خویش را می گسترد ٬ و همانا او کارساز و شایسته ستایش است . آیه ۲۸ سوره ی شوری
اوست که پیش از باران رجمتش بادها را به بشارت می فرستد ٬ تا آنگاه که ابری گرانبار را حمل کنند ٬ آن را به سرزمین های خزان زده و خشک روان سازیم و بدان باران را فرو فرستیم و همه ی میوه ها را با آن از دل خاک پدید آوردیم ٬ مردگان را نیز همینگونه از خاک خارج می کنیم ٬ بسا که به این مثل ها پند پذیرید . آیه ی ۵۷ سوره ی اعراف
از جمله نشانه های قدرت الهی این است که زمین را خشک و فرسوده می بینی ٬ چون باران را بر آن فرو می ریزیم ٬ به جنبش آید و رشد کند ٬ آن خدایی که زمین را زنده می کند ٬ مردگان را نیز زنده خواهد کرد ٬ که او بر هر کاری تواناست . آیه ی ۳۹ سوره ی فصلت
آیا توجه نکرده ای که خداست که ابرها را می راند ٬ آنگاه آنها را به هم می پیوندد و توده انبوهی پدید می آورد و باران را مشاهده می کنی که از خلال ابر تراوش می کند و خدا هر موجود زنده ای را از آب آفریده است . آیات ی ۴۳ سوره نور |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:51 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب نخوابیدم ٬ از خدا خواسته بودم همه ی بی خوابی های بچه ها رو بده به من ٬ ساعت ۵ نماز خوندم ٬ برای بچه ها دعا کردم ٬ به دوستام پیام کوتاه دادم که موقع نماز صبح برای بچه ها دعا کنند . از یاس بانو و نرگس بانویم هم خواستم سفارش بچه ها رو به درگاه خدا کنند . ساعت ۶ از خونه بیرون زدم ٬ و ساعت ۶:۳۰ توی حوزه ی امتحانی بودم . امروز از دیدن بچه ها بیشتر از همیشه خوشحال بودم . اونها هم تعجب کرده بودند که من هم اونجا هستم ٬ و به نظر می آمد که خوشحال شده بودن . برای بچه ها دعا از قرآن آماده کرده بودم ( آیه ۱۰ سوره ی مبارک کهف ) که دادم دستشون خوندن و سفارش کردم تا پایان آزمون توی جیبشون نگه داشته باشن . پدر مادرها پشت درهای آهنی دانشگاه اراک ایستاده بودند و دعا می کردند ٬ من هم که ( قاچاقی ) وارد دانشگاه شده بودم سعی کردم باشون شوخی کنم که روحیه هاشون عوض بشه . ساعت ۸ که کنکور شروع شد و خیالم راحت شد ٬ از دانشگاه آمدم بیرون ٬ با آقای سجادی ٬ خانم همافر و دکتر خوش کیش صحبت کردم ٬ آمدم خونه و برای مدت ۳ ساع خوابیم . ظهر که صحبت کردن با داوطلب ها رو به محمد حست شروع کردم ٬ فهمیدم کنکور سخت بوده ٬ با بقیه بچه ها که صحبت می کردم متوجه شدم ٬ جدی جدی خیلی هم سخت بوده . به هر حال بچه ها به اون اندازه از آمادگی رسیده بودن که توانایی مدریت یک کنکور سخت رو هم داشته باشند . الان که دارم این نوشته رو می نویسم با بیشتر بچه ها صحبت کردم ٬ و برای بار دوم با آقای سجادی و دکتر خوش کیش صحبت کرد که بدونم شهرهای دیگه مخصوصا تهران بچه ها چطور بودن ٬ خوشبختانه به همت آقای قلمچی سطح آموزشی همه ی کشور تقریبا یکسان شده . به هر حال " زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد " به امید سلامتی و موفقیت برای همه ی انسان ها
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:8 توسط آبان
|
|
||
|
|
|
|
|
در تاریخ ایران ٬ اگر مجلسی واقعی شکل بگیرد ٬ و اگر خواست مردم در آن مطرح شود ٬ استبداد لحظه ای در سرنگونی آن غفلت نخواهد کرد . - عکس اول نمایندگان اولین مجلس شورای ملی ایران است قبل از به توپ بسته شدن مجلس ٬ قصد دارند از حریم فیزیکی این خانه دفاع کنند . - عکس دوم نمایندگان ششمین مجلس شورای اسلامی است که با استعفای دسته جمعی خود می خواهند از حریم معنوی این خانه دفا ع کنند . به امید روزهایی به دور از استبداد برای مام میهن ایران |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:22 توسط آبان
|
|
||